❃ نَظَرَ مِن بابِ افتعال❃

۳۳۹ مطلب توسط «+مرا لطف تو می باید...» ثبت شده است

من عشق نمی دانم...

ای واژه ی بی معنی


رویایی بی تعبیر


آغاز ترین پایان


آزادترین تقدیر


از قلب تو می روید


نبض غزلی تازه


پنهان شده ای در من


گمنام پر آوازه


تو سایه ی خورشیدی


تو بوسه ی در بحران


تو دلهره ای آرام


مهتابِ تر از باران


آرامش طوفانی


می سازی و ویرانم


رسوایی راز آلود


می پوشی و عریانم


من حادثه بر دوشم


من عشق نمی دانم


در هیچ تمامم کن


تا زنده شود جانم


ای واژه ی بی معنی


رویایی بی تعبیر


آغاز ترین پایان


آزادترین تقدیر


من را تو به خود خواندی


معشوقه ی ناخوانده


دل را به ازل بسپار


یک دم به ابد مانــــــــده


"افشین یداللهی"

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

بهتر از بقیه هستی...

چرا انقدر با همه فرق میکنی؟!

.

برام جای سواله...

.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

دوست دارم زندگی رو

شب آرامی بود
 می روم در ایوان، تا بپرسم از خود
زندگی یعنی چه؟
مادرم سینی چایی در دست
گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من
خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا
لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین
:با خودم می گفتم 
زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی ، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟
!!!هیچ
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می ماند
 
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن هاست
زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی ها داد
زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت
زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم. 
                           سهراب سپهری
  
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

ذهن مشغولی!!

هیچ وقت حرف پروفسور مهران پولادی یادم نمیره...
بهم گفتن که قوی باش...خودت رو قوی کن...

و در زمینه ی تخصصی ، رشته ای ، خودت رو در دانشگاه قوی کن...

.
درسته...

توی دانشگاه باید قوی بود اما برام جالب بود که حرفش رو جوری برام بیان کرد که در زندگی به دردم بخوره...یعنی در تمام مراحل باید خودم رو قوی کنم...

.

هر انتخابی ، یه قیمتی داره...

.

و من نمیتونم انتخاب کنم...چون شاید اونقدر مسئولیت پذیر نیستم که بتونم مسئولیت حتی انتخابم رو به عهده بگیرم...

.

بر پایه ی همین ویژگیه که حتی نمی تونم رئیس جمهور کشورم رو انتخاب کنم ...چون نمیتونم مسئولیتش رو به گردن بگیرم...چون اگر در دوران یکی از رئیس جمهور هایی که من انتخاب کردم ، حتی به یک نفر از طرف اون فرد انتخابی ظلم بشه ، من هم مقصرم...
.
و من چنین چیزی رو نمی تونم بپذیرم...

.
شاید پنج سال دیگه بتونم انتخاب های بزرگ زندگی ام رو انجام بدم...اما فی الحال توانایی این امر مهم رو در خودم نمی بینم...
.
من باید برای هر انتخابی که انجام میدم ، یه قیمتی رو بپردازم...

.
بودند کسانی در طول تاریخ که حتی برای انتخاب هاشون ، قیمتی برابر جان عزیزشون پرداخت کردند...

.

عجیبه واقعا...

.

به کجا رسیدم؟!!
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

نامه ای به خود!

حدیثه جانم!

زین پس، مشکلات زندگی هموار تر نخواهد شد...

هرگز به دنبال اینکه روزی مشکلات تمام شوند ، نباش...

بدان که قانون بقای مشکلات همواره پرچمش بالاست...

مشکلات نه خود به خود به وجود می آیند و نه خود به خود از بین می روند...بلکه از شکلی به شکل دیگر تغییر می یابند...

اگرچه ناراحت هستی...اگر چه غمی آشفته درون سینه ات جای گرفته...اگرچه کسی نمی تواند تو را درک کند...

اگرچه تو همواره منتظر هستی... بدان تو در آغاز این راه پر فراز و نشیب میباشی...

حدیثه ی عزیزم!

یادت باشد که همواره کسی خارج از دایره ی تفکر و حتی توجهِ تو ، بر خلافِ تو ، به یاد توست...

.

نگذار این مشکلات تو را از پای درآورند...

.

گریه هایت را بگذار برای بعد...

خنده هایت را رو کن ای دخترِ شادِ این حوالی...

.

اگر کسی قدر و ارزشت را نمی داند، خب نداند...

قدر زر، زرگر شناسد...

.

سرانجام روزی خواهد رسید که شخصی هویت واقعی و گوهر درونت را خواهد شناخت...

.

زمانی خواهد رسید که مات و مبهوت میمانی از رحمة حق...

.

اکنون صبر پیشه دار که پیشه ی مردان روزگار صبر است...

.

دوستت دارم...چون من تو را می شناسم...

مثل همیشه، بی بهانه بخند...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

جدی نگیر

نمیدونم واقعا چجوری این اتفاق افتاد...

.

چرا ؟!

.

قصور از من بود...

.

دیگه نمیذارم چنین اتفاقی بیفته...

.

کاش همون بهمن ماه رو که دستمو داغ کردم که چنین اتفاقی رو نذارم دوباره بیفته، دوباره مرور می کردم...

.

قصور از من بود...

.

اما دیگه مهم نیست...

.

من هنوز روی قسمم هستم...

.

و امروز اتمام حجت کردم...

.

به نام نامی پروردگارم ...

.

جدی نیست حدیثه ... جدی نگیر😉

.

بیخیال دختر😊

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

زندگی آینده!

من میخوام به سبک خودم زندگی کنم...

.

و تنهایی از پس هرکااااری برمیام به لطف خدا...

.

پس تنها زندگی کردن رو بیشتر میپسندم😉

.

#خود_شناسی

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

انّ ربّک لبالمرصاد!

مطمئنم و شک ندارم...یقین دارم که کسی که قلب کسی یا غرور کسی‌رو میشکونه، تاوانشو پس میده...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

خود انگیزشی😎

نگران نباش😉

همه چی درست میشه🙏

.

😉

.


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

ذهن پریشان من!

نمیدونم چرا انقدررررررر فکرم مشغوله...

حتی خودمم نمیدونم دارم به چی فکر میکنم...

فقط اینو میدونم که برای چهارشنبه ، گزارش کار آزمایشگاه رو تایپ نکردیم و لپ تاپ من داغووووون شده و من یه سیستمی دسترسی ندارم و یکشنبه هفته دیگه امتحان موازنه دارم که شش نمره مستفیم پایان ترمه و مشق این هفته و هفته قبل موازنه رو ننوشتم که تحویل بدم و هیچی درس نخوندم و دوشنبه جبرانی کلاس زبان دارم و از الآن عزای اتو کردن لباسامو گرفتم و ... هزاران هزاران مشکل دیگه...

تازه غم اینکه خواهرم هنوز پروژه اش رو تحویل نداده و خیلییییییی مضطربه و از چند جا تحت فشاره و ناراحته هم به مشغولیاتم اضافه شده...

.

و من فقط میتونم براش دعا و آرزوی موفقیت کنم...

.

واااای خدا سرم داره از این همه حجم فکر منفجر میشه...

امروز سر کلاس زبان اصلا حواسم به هیچی نبود...سر کلاس هم فقط من بودم و فاطیما و تیچر...

انقدر فکرم مشغول بود که سوالی رو که تیچر میپرسید نمیفهمیدم!!!! 

فقط برگشت خندید و گفت:

Hadiseh isn't in this world😅

.راستم میگفت...

یه نفس عمییییق میکشم...

همه چی درست میشه...

.

امیرحسین سفارش داده بود اومدنی از کلاس زبان براش بازی فوتبال پلی استیشن هم بخریم...

از سر تنبلی نخریدم براش...

اومدم خونه ، بچه با ذوق وایساده بود دم در و بالا و پایین میپرید😢😔

.

منم روم نشد توی چشماش نگاه کنم...گفتم ببخشید فردا برات میخرم...ولی دیدم یک آن قلب خودمم شکست...

.

رفتم سراغش دیدم قایم شده و داره یواشکی گریه میکنه😢😔😭😭😭😭

.

دلم تاب نیاورد...سریع چادرمو سر کردم و دویدم و رفتم براش بازی پلی استیشنشو خریدم و وقتی اومدم خونه انقدرررررر خوشحال بود که حد نداشت...

قلبم آروم شد... اومدم چند باااررر بوسم کرد و تشکر کرد😍☺ 

قربونش بشم من...

الآنم داره بازی میکنه...

بچه بنده خدا درساش خیلی سخت شده...

حتی جمعه هم کلاس ریاضی داشتن...هر روز هم تا دو و نیم مدرسه است...هر روز هم امتحان داره😔😢

.

بمیرم براش...

😔😭

.

همه چی خوووبه آره..مگه جز اینه؟!!!!😉

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

دگر به هرچه تو گویی مخالفت نکنم

خدایا به خاطر همه چیز همینجوری ییهویی شکرت🙏☺

.

همیشه فکر میکردم اگه یه خدای ظالم بودی چی به سر بنده هات میومد...

چقدر خوبه که هوامونو داری و انقدر مهربونی...

مرسی که هستی☺

‌.

اگه تو رو نداشتم الآن کجا بودم؟! 

.


حقا که شایسته ی بهترین عباداتی...

.

مرسی که برامون بهترین بنده هات رو فرستادی که ما رو به تو برسونن ...همونا که خیلی دوستشون داری...همون چهارده نفر که دردانه های هستی هستند...

.

خداوندا حقا که تو بسیار سخاوتمندی...

.

دوستت دارم...

.

بنده ی گناهکار و روسیاه تو ...حدیثه🌸

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

وحدت نور و تاریکی هرگز!

Hadiseh Miri:

از اونجا که خدا برای انسان دو نوع پیامبر ارسال کرده که یکی از اون دو نوع عقل و منطق انسان که حجت درونی انسان است دلم میخواد به ادله ی من گوش بدید و سپس تصمیم بگیرید:

آقای خامنه ای به جهت ایجاد حفظ وحدن میان شیعه و سنی این حکم رو دادن.

حال آنکه من دلایلی دارم که قابل تامل است:

امام صادق (ع)بعد از هر نماز واجب لعن می کرد چهار مرد ملعون و چهار زن ملعون را

اما مردان عبارتند از:ابابکر؛ عمر؛ عثمان؛ معاویه

و زنان عبارت بودند از:عائشه؛ حفصه؛ هند و ام الحکم خواهر معاویه

الکافی ج3 ص342

امام صادق (ع):

دروغ میگوید کسی که گمان می کند دوستدار ماست اما از دشمنان ما برائت نمی جوید

بحارالانوار ج27ص 57


حال سوال من از شما اینست:

ما در مساجد خود بعد از هر نماز یومیه ی خود چه کسانی را لعن می کنیم؟!

آمریکا-اسرائیل-آل سعود

و دستور لعن رو ائمه علیهم السلام به صورت واضح و علنی به ما فرمودند مگر درحالت تقیه که برای حفظ جان شیعه واجب است.


2.متاسفانه ما فکر میکنیم که دلیل کشته شدن شیعیان لعن علنی شیعیان بر بزرگان اهل سنت است که بزرگان و ائمه ی ما علیهم السلام را کشته اند حال آنکه اگر ما کمی تحقیق کنیم متوجه می شویم که داعش رو اسرائیل بوجود آورده و دلیل اصلی که اسرائیل صهیونیست از ایران و ایرانیان متنفر است همین مرگ بر اسرائیل علنی است که ما در مراسم های خود میگوییم و در روز قدس پرچم آنان و آبلیسک شان را آتش می زنیم و مسخره شان میکنیم...

آنها به کودکان و سربازان صهیونیستی  خود این فیلم هارا نشان می دهند و از کودکی کودکانشان را بر دشمنی و کشتن ما آماده می کنند...

پس ما چه عمر ابوبکر و عثمان و معاویه لعنت الله علیهم را لعن کنیم و چه نکنیم کشته میشویم...

چون مشکل از جای دیگر است...

3.خداوند در قرآن سوره فاطر آیات 19 تا22 که کتاب قانون بشریت است می فرماید :

و ما یستوی الاعمی و البصیر و لا الضلمات و لا النور و لا الضل و لا الحرور و ما یستوی الاحیاء و لا الاموات ان الله یسمع من یشاء و ما انت بمسمع من فی القبور. (فاطر/ 19 - 22)

هرگز نابینا و بینا، تاریکی و روشنی، سایه و گرمای سوزنده خورشید یکسان نیستند، چنانکه زندگان و مردگان یکسان نمی باشند. خدا هر که را بخواهد می شنواند - هدایت می کند - و هرگز تو نمی توانی آنان را که در قبرها هستند هدایت کنی.


پس چگونه ما می خواهیم نور و تاریکی را کنار هم گرد هم آوریم؟!!!!

نور و تاریکی هرگز کنار هم جمع نشوند...

وحدت میان شیعه و سنی هرگز میسر نشود...

اگر وحدت درست بود پس ما که خود را شیعه می نامیم باید مطاع ما یعنی امیرالمومنین علیه السلام و افضل الصلوه نیز وحدت میکردند حال آنکه امیرالمومنین علیه السلام و افضل الصلوه در خصوص بیست و پنج سال سکوت خود در برابر خلفای ظالم فرمودند:

اما چرا امیرالمومنین (ع) برای گرفتن حق خود قیام نکردند؟

ابن ابی الحدید معتزلی شارح نهج البلاغه در جلد 10 شرح خود همین سوال را طرح می کند ، که آیا علی (ع) در طلب حق خود در خلافت کوتاهی کرد یا نه؟با اینکه او شجاع ترین مردم بود چرا قیام نکرد؟

خود امیرالمومنین (ع) در خطبه های متعددی که در نهج البلاغه آمده بیان کرده اند که نداشتن نیروی کافی دلیل قیام نکردنش بود.

در خطبه سوم صراحت دارد: من دنبال این بودم که با دست خالی برای گرفتن حقم قیام کنم ، یا اینکه در برابر این محیط خفقان زا و تاریکی که بوجود آورده اند صبر کنم . دیدم که صبر کردن از قیام با دست خالی بهتر است .

پس صبر کردم ، در حالیکه استخوان در گلو و خار در چشم داشتم.فصبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجی.

پس هدف حضرت ایجاد وحدت میان شیعه و سنی هرگز نبوده...


و اینکه هم اکنون عده ی زیادی از کسانی که به وحدت میان شیعه و سنی معتقد هستند برای اثبات عقیده ی خود رجوع به آیه ی 94 سوره ی طه آیه ی94 می کنن

قَالَ یَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی ﴿۹۴﴾

گفت اى پسر مادرم نه ریش مرا بگیر و نه [موى] سرم را من ترسیدم بگویى میان بنى‏ اسرائیل تفرقه انداختى و سخنم را مراعات نکردى (۹۴)

Hadiseh Miri:

اما امام صادق علیه السلام که ظاهر و باطن آیات قرآن را می دانند در خصوص این آیه می فرمایند:

شخصی نزد امام صادق علیه السلام آمد و پرسید چرا با اینکه حضرت هارون علیه السلام گناهی نداشتند و در گوساله پرستی بنی اسرائیل شریک نبودند حضرت موسی علیه السلام دعوایشان کردند و با ایشان برخورد نمودند؟!

حضرت علیه السلام در جواب فرمودند:

برای آنکه او مفارقت قوم نکرد و ملحق به موسی علیه السلام نشد ولی اگر از آنها جدا شده بود عذاب نازل می شد

مقصود شاید این است که آنها مستحق عذاب بودند و نباید مورد ترحم قرار می گرفتند و حضرت هارون علیه السلام چون مترحم بودند حضرت موسی علیه السلام با ایشان برخورد نمودند...

یعنی طبق این آیه باااااید وصی حضرت موسی علیه السلام از قوم بدکاره مفارقت و جدایی می نمود و نه اینکه با ایشان بماند... البته آنهم به علت ترحم با ایشان ماندند نه به خاططر حفظ وحدت...به خاطر اینکه عذاب بر آنان وارد نشود...

کتاب علل الشرایع /ابن بابویه/جلد 1/صفحه 68


و اینکه خدا در سوره آل عمران آیه ی 103 می فرماید:

و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لاتفرقوا

همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید و پراکنده نشوید.

در تفسیر روایی و شیعی قمی آمده:

مراد از کلمه حبل (ریسمان)در این آیه توحید و ولایت ائمه علیهم السلام است و عیاشی از امام باقر علیه السلام نقل نموده که آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم آنها ریسمان محکم الهی هستند که خداوند در قرآن فرموده اعتصام بجویید به آن و حضرت امام کاظم علیه السلام فرموده اند : ماییم آن حبل


پس نتیجه میگیریم که دستور خدا در قرآن به اینکه تفرقه ایجاد نکنیم بین شیعه و سنی نیست!!

بلکه میان شیعه و شیعه است و مراد از حبل در دیگر روایات علی بن ابی طالب علیه السلام است...


اتفاقا کسانی که به وحدت میان شیعه و سنی معتقدند این آیه را نقض میکنند و بر حرف و دستور الهی پا می گذارند...

بلکه مراد از وحدت فقط باید یک چیز باشد و آن علی بن ابی طالب است...

....

علی ای حال بنده معتقدم تا وقتی عده ای هستن که با پول صهیونیست رو آمده اند برای حفظ تقیه و نه برای حفظ وحدت!!! باید کمی از ابراز عقاید خود در جامعه و به صورت علنی بکاهیم...

از حضرت علی علیه السلام چنین روایت شده است:

«وَآمُرُکَ اَنْ تَسْتَعْمِلَ التَّقِیَّةَ فِی دِینِکَ، وَاِیّاکَ ثُمَّ اِیّاکَ اَنْ تَتَعَرَّضَ لِلْهَلاکِ وَاَنْ تَتْرُکَ التَّقِیَّةَ الَّتِی اَمَرْتُکَ بِها فَاِنَّکَ شائِطٌ بِدَمِکَ وَدِماءِ اِخْوانِکَ، مُعَرِّضٌ لِنِعَمِکَ وَلِنِعَمِهِمْ لِلزَّوالِ مُذِلُّهُمْ فِی اَیْدِی اَعْداءِ دِینِ اللّهِ وَقَدْ اَمَرَکَ اللّهُ تَعالی بِاِعْزازِهِمْ؛ 


به تو امر می کنم که تقیّه را در دینت به کار ببری. مبادا، مبادا خود را در معرض هلاک شدن قراردهی، و مبادا تقیه ای که به تو دستور می دهم، ترک کنی. در این صورت، خون خود و برادرانت را در مسیر ریخته شدن و نعمتهای خود و برادرانت را در معرض نابودی قرار داده ای و آنان را در دست دشمنان دین خدا، خوار و ذلیل کرده ای؛ در حالی که خداوند، عزیز داشتن آنها را به تو امر کرده است.»


به عنوان نتیجه میگوییم:

چیزی به نام وحدت میان شیعه و سنی وجود نداشته و ندارد

وحدت فقط مختص میان شیعه و شیعه است 

کسانی که معتقد به وحدت میان شیعه و سنی هستند ، وحدت میان شیعه و شیعه را که حکم خداوند است ، نقض می کنند

تقیه در دین الزامی است

تقیه را با وحدت اشتباه نگیریم


ببخشید اگر طولانی شد...ان شاالله موثر واقع افتد

التماس دعا


.

پ.ن: نویسنده این مقاله خودمم و هر نقدی هست به خودم وارد بشه...من با سند حرف زدم...

حق ندارن به امیرالمومنین علیه السلام و افضل الصلوة تهمت بزنن که به خاطر حفظ وحدت سکوت کردن...

علی مع الحق والحق مع علی یاعلی مدد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

نوای «مسیحا» اجرای مهدی فانی

سلااااام😍

.

این روزا خیلی این نوا رو گوش میدم...

برای نیمه شعبانه ولی من عااااشقشم و الآنم که نزدیک نیمه شعبانیم...الحمدلله

.

پیشنهاد میکنم به این نوا گوش بسپارید

نوای مسیحا با اجرای مهدی فانی و آقای نجابت

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

یاعلی یاعلی مالک ملک دلی

نرسد اگر به على کسى، به کجا رود؟ به کجا رسد؟

به خدا قسم که اگر کسى، به على رسد، به خدا رسد

.

.

خیلیا بهم گفتن و از خیلیاااااا شنیدم که میگن وقتی میرن حرم آقا امیرالمومنین علیه السلام و افضل الصلوة انقدر حرم ایشون هیبت داره که از هیبت گریه شون میگیره و اقرار به خیلی چیزا میکنن...

اما من هیچ وقت چنین حسی نداشتم الحمدلله...رابطه ی من با آقا امیرالمومنین علیه السلام و افضل الصلوة کاملا یه رابطه ی پدر و دختریه... من هر وقت که پامو میذارم توی حرم امن آقا امیرالمومنین علیه السلام و افضل الصلوة همواره تصویر یتیم نوازی ایشون در نظرم جلوه میکنه و رحمة ایشون بیشتر از هیبت اسدالله غالبی ایشون بع چشمم میاد الحمدلله...

و همین امر موجب شده که من با آقاامیرالمومنین علیه السلام و افضل الصلوة بیشتر از سایر ائمه معصومین علیهم السلام راحت باشم...الحمدلله

.

علی حبّه جنّه قسیم النار والجنه...وصی المصطفی حقا...امام الإنس و الجنه...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

زندگی!

زندگی خیلی پیچیده است و هر لحظه داره پیچیده تر میشه...

با چالش ها...

با تمام مشکلات و پستی و بلندی ها...


هرکسی در زندگی و در هر مراحلی از زندگی ، احساسات متفاوتی داره...


اما هنوز درک احساس "دلشوره" برای من غیر ممکنه...

.

سالها بود که بی دلیل دچار حس"دلشوره" می شدم...

شاید بیشتر از هر انسان دیگری...

حتی وقتی چیزی برای "دلشوره داشتن" وجود نداشت...


اما اکنون که شخصی را ملاقات کرده یا با او حرف می زنم یا حتی به او فکر میکنم ، ناخودآگاه دچار حس "دلشوره" می شوم...

آنهم از نوع بسیار وحشتناکش...


کاش دلیلش را بفهمم قبل از آنکه دیر شود...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

یه آدرس توی خواب!

سلاااام :)

مدتها پیش خوابی دیدم که خیلی عجیب بود!!

توی اون خواب بهم آدرس یه جایی رو دادن...


نمیدونم برم اونجا یا نه...

نظر شما چیه؟!


پ.ن: الآن رفتم توی اینترنت دنبال آدرس گشتم!!

باورتون نمیشه!!

آدرس یکی از دفاتر دانشگاه آزاد بود توی پاسداران...


چرا باید یه همچین آدرسی توی خواب به من داده بشه؟!!!!!!

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

روز ها فکر من اینست و ...

سلاااااااام :)


اینجا رو دوست دارم...چون می تونم هرچی که دلم بخواد بنویسم...


اینجا زیاد بازدید کننده نداره...قبلنا داشت اما دیگه نداره...

ممنونم از زهرای خوبم که همیشه بهم سر میزنه و بهم محبت داره :)


یه مدته که همه اش یه فکری میاد توی سرم و میره...


اون هم گذاشتن عکسم توی فضای مجازیه...


من معمولا عکسامو نمیذارم توی فضای مجازی...


اما یه مدته دلم میخواد اونایی که منو ندیدن ببینن :))


اما بعدش با خودم فکر می کنم که چی؟!!

ببینن که چی بشه؟!!

عکس دختر نامحرم توی گوشی هاشون باشه که ببینن؟! 

حالا تو توشون حجاب داشته باشی...

اما این نمی تونه خیلی برای تو درست باشه...


عکس گذاشتن به چه قیمتی؟!


:)


همیشه عکسای پروفایلم گُله :)


دلم میخواد از فکر همه در بیام بیرون...


شاید اینستامو ببندم...

فقط بیام همینجا :)

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

سوژه!!

سلااااااااام :)


مدتها بود که دنبال سوژه ی مورد نظرم می گشتم برای نوشتن داستانم...


اما مگه پیدا می شد؟!!!


خلاصه اینکه یه روز قبل از سال نو از خواب صبح زود بیدار شدم و توی اینترنت دنبالش گشتم ...


رفتم توی اخبار حوادث و خدا رو شکر پیداش کردم...


اما شخصیت های داستانم باید ما به ازای عینی توی جامعه ای که توش زندگی می کردم و آدمایی که می دیدمشون می داشتن...


هر وقت می رفتم توی خیابون یا توی اجتماع  خوب به آدما نگاه میکردم و حرکاتشونو آنالیز می کردم...

اما هیچ کدومشون شخصیت داستان من نبودن... :(


دیروز مشکلی پیش اومد برام...

خیلی ناراحت بودم...


انقدر ناراحت بودم که به خواهرم گفتم نمیام کلاس زبان...


آخه من و خواهرم همکلاسی هستیم :)


اما بعدش پشیمون شدم و رفتیم...


وقتی کتابامو توی کیف میذاشتم دفتری هم گذاشتم تا شروع به نوشتن داستانم بکنم اگه خدا بخواد...


قبل از اینکه تیچر بیاد سر کلاس شروع به نوشتن کردم...

اما هنوز نمی دونستم شخصیت اول داستانم که دختری جوان هست چه جوریه...چه شکلیه...رفتارش چیه و ...


تا اینکه تیچر اومد سر کلاس... من خیلی توجه به محیط کلاس نمی کردم چون توی نوشتن غرق شده بودم که یهو تیچر گفت :

Is Hadiseh  writing a letter for Mr. Rohani ?!!

بعد همه زدیم زیر خنده...


سرمو که گرفتم بالا  با دیدن استاد جوان و خوبم شخصیت داستانمو پیدا کردم...

آره...

تیچر همون "مونا" ی قصه ی من بود...


:)


خدایا شکرت


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

تنهایی معکوس

هو الرفیق


جی میل اَم را باز می کنم...بخش چت آن چراغش سبز می شود و این یعنی من اینجا هستم... من آنلاینم


ساعت ها منتظر می مانم...کسی نمی آید...

آن هایی که هستند ٰ سلامی نمی دهند...

حجم تنهایی ام عمیق و عمیق تر می شود...


به صفحه ی اینستا بر میگردم...کسی نیست...


در خود فرو می روم...

یعنی کسی به یاد من نیست؟!


چقدر تنهایی...


به وبلاگم سر می زنم...شاید آخرین امید آنجا باشد...


تنها بازدید کننده ی وبلاگ خودمم!!!


و من تنهام...


از تنهایی ها به خواب پناه می برم...


موقع خواب با او حرف می زنم...


آری...


آنهمه تنهایی ٰ احساسی پوچ بیش نبوده است...


حال من دارم با بزرگ ترین و مهم ترین و مهربان ترین و از همه مهمتر ٰ رفیق ترین مرد این کره ی خاکی صحبت می کنم...

اویی که می گوید : من همیشه به یاد شما هستم...


و من ٰ این مرد بزرگ را رها کرده و به دیگران چسبیده ام که اگر یکسال و حتی بیشتر نباشم حتی خبر از من نمی گیرند تا بفهمند مرده ام یا زنده!


و من باز بهترین بابا ٰ بهترین دوست را رها کرده ام و به تنهایی ها و حصارهای خود ساخته پناه برده ام از چه؟!!


ای بهترین دوست من! آقاجان! آقایا! دوستتان دارم به وسعت یادتان بر ما... 



۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...

دلگرفته

آخر مگر امروز غروب جمعه است که دل من اینقدر گرفته؟!!


:(

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
+مرا لطف تو می باید...