یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

❃ نَظَرَ مِن بابِ افتعال❃

یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

❃ نَظَرَ مِن بابِ افتعال❃

یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

آقای من دستم را بگیر...
کودکی بازیگوشم...

نویسندگان

پیوندها

۸ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است

نمی دونم که تاحالا چقدر با این مشکل مواجه شدید اما ممکنه که یه روز ، چه زود و چه دیر بشید...


و اما مشکل چیست؟

مشکل یا مسئله در زندگی ما یک اختلال محسوب میشه . اختلالی که مثل یه ویروسه توی یه بدن...

میشه اونو با دارو درمان کرد.میشه از بدن(زندگی) بیرونش کرد.

خب؛اینا به کنار...

 در عجبم از اطرافیانم که با تغییر حالات روحی من که کــــــــــــــاملا و مسلّماً یک امر شخصیه واکنش نشون دادن که :

چرا فلانی رفتارش عوض شده؟!


خب مودبانه ترین پاسخی که میتونن دریافت کنن ، جوابیست که شاید حتی به سوالشون هم ربطی نداشته باشه...

این دیگه بستگی به درک شخص ثانیست که باید بفهمه و درک کنه که :

خب شاید این موضوع به من ربطی نداشته باشه!


مثلا در باب این موضوع اشاره ای میکنم از برخورد و صحبت های دو تن از اطرافیانم در رابطه با رفتار جدیدم:


یکی از دوستان نزدیکم بعد از مشاهده ی حالات روحی جدیدم ، از من انتقاد کرد که :

اخلاقت خیلی بد شده و تو اون .... یِ قبلی نیستی!

لازم به ذکره که بنده بسیار بسیار شخص راحت و تا حدودی خونگرم بودم و البته که هستم.

اما به محض اینکه در خلقیات بنده چیز دیگری مشاهده میکنن ، سریع به پیشانی آدم لیبل میچسبونن که :

فلانی! اخلاقت خیلی بد شده!!!

اینکه رفتارم کمی سرد تر شده یا کمی سنگینانه!! دلیل بر بد بودن رفتار نیست!

لطفا اینو متوجّه شید...

سریع به آدم لیبل نچسبونید...


و اما یکی دیگر از دوستانم که امروز در چشمانم زل زدن و گفتن:

اینکه یک دفعه وسط بحث وقتی عصبانی میشی ، ساکت میشی ، توهینِ به طرف مقابلته!!!!

در جواب باید گفت که:

دوستِ عزیز!

مگر جز اینه که در موقع عصبانیت باید بر خشم غلبه کرد؟!

آیا من باید به مشاجره ادامه بدم تا اونجایی که جنگ و خونریزیِ هشت سال دفاع مقدس راه بیفته که اینجوری زل میزنی توی چشمام و میگی توهینِ به طرف مقابلته؟!!

میخوام بگم که این ایرادای بنی اسرائیلی و این قضاوت های نابجای برخی از افراد ، کاملا بی جا بوده و موجب سبک شدنِ خودِ دوستان در مقابل چشمان دیگران و یا خودِ شخصِ شخیص بنده میشه!


حالا ممکنه تا مراحلی این موارد مذکور قابل تحمل باشه اما مواردی از قبیل ایرادات سامری!!(دیگه از بنی اسرائیلی هم گذشته) به بنده وارد کنن !!

ایراداتی از این دست که:

تو چرا تمام کلماتت رو با تاکید و تشدید ادا میکنی؟!!!

تو چرا با استرس صحبت میکنی؟!!!

چرا همیشه میخندی؟!!!!

چرا گریه میکنی؟!!!

چرا برنامه ی روزانه ات اینه؟!!!

چرا گام هاتو سنگین بر میداری؟!!!

چرا؟

چرا؟

چرا؟!!!!


لازم به ذکره که به هیــــــــــــــــــــــــــــــچ احد و ناسی این مطالب ربطی نداره و نداشته و حتی نخواهد داشت!

پس سعی نکنید در زندگی دیگران زندگی کنید...


                                                                                                         والسلام!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۲ ، ۱۹:۳۷
+مرا لطف تو می باید...

آیا در این خیال که دارد گدای شهر

روزی بود که یاد کند پادشاه از او؟


_______

آنان که خاک را به یک نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟


________

اینجا برای شما...




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۲ ، ۰۱:۱۵
+مرا لطف تو می باید...
زن مانند شیشه ظریف و شکستنی است. هرگز توانایی مقاومت او را نیازمایید، زیرا ممکن است شیشه ناگهان بشکند.
۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۲ ، ۱۷:۵۲
+مرا لطف تو می باید...

سر کلاس مبانی کامپیوتر ، زینب (دوستم) از پشت صدام کرد و تقویمشو آورد جلو نشونم داد و با ذوق پرسید:

یعنی میشه یه روزی توی این تقویم بنویسن:سالگرد ظهور؟


گفتم:چرا نشه؟


=)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۲ ، ۱۴:۲۶
+مرا لطف تو می باید...

یکی از گنجهای بهشت بنابر سخن شریف معصوم علیه السلام و افضل الصلوة ، کتمان کردن مصیبته...



آخرین شبِ قدر،دو تا دعا کردم که عین دوتاش الحمدلله کما هو اهله به حقیقت پیوست و اجابت شد...


یکی اش مشهد الرضا علیه السلام بود و یکی دیگه اش صبر بر مصیبتی که می دونستم قراره امسال سرم بیاد...

و خدا رو شکر که خدا این صبر رو بهم داد...




چقدر بده که اتفاقی بیفته که زندگیت رو تحت الشعاع قرار بده و تو ندونی که تقصیر و کوتاهی تو چی بوده...


اما هرچی که بــــــــاشه ، خدای من ارحم الرّاحمینه...

انقدری بهش اعتماد دارم که میدونم کار عبث و بیهوده نمیکنه...

شاهنامه ، آخرش خوشه...

خدا همـــــــــــــــــــــــه ی کاراش به صلاح منه=)

پس من انشاالله تعالی بر قضای الهی صبر میکنم...

باشد لبخند رضایتی بر لبان مبارک امام عصرم پدیدار شود=)


اعوذ بالله القوی من الشیطان الغوی و اعوذ بمحمّدٍ الرضی من شر ما قدر و قضی و اعوذ بإله النّاس من شرّ الجِنّة و النّاس اجمعین

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۲ ، ۰۷:۱۶
+مرا لطف تو می باید...

42 روز


گذشت...

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۲ ، ۰۶:۵۵
+مرا لطف تو می باید...
تا حالا براتون اتفاق افتاده که خیــــــــــــــــلی نگرانید اما وقتی که رجوع میکنید تا ببینید که از چی نگرانید ،میبینید که نگرانی تون الکی بوده؟!

یا اینکه خیلی ناراحت و گرفته اید اما باز هم نمیدونید که چرا ناراحتید...

حس عجیبیه!!

معلممون میگفت:

یه وقتی میشه که حسابی گرفته و ناراحتید و اصـــــــــــــــــــــــــــلا نمیدونید که چرا ناراحتید...
این بعضی مواقع به این دلیله که در یک جایِ دنیا یک مومن از دنیا میره و ضمیر ناخودآگاهاتون و نفس تون برای غم از دست دادنش ناراحته...

عجب دنیای عجیبیه...

هیـــــــــــــــــــــــچ چیز بی دلیل نیست...


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ آذر ۹۲ ، ۲۲:۱۲
+مرا لطف تو می باید...

=)


گاهی باید به روی تمامی مشکلات لبخند زد و گذشت...

و گفت:


هرچه از دوست رسد نکوست...


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۲ ، ۱۷:۵۴
+مرا لطف تو می باید...