یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

❃ نَظَرَ مِن بابِ افتعال❃

یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

❃ نَظَرَ مِن بابِ افتعال❃

یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

آقای من دستم را بگیر...
کودکی بازیگوشم...

آخرین مطالب

نویسندگان

پیوندها

۶ مطلب با موضوع «از گوشه کنار کتاب» ثبت شده است

"بسم ربِّ الإمام المنصور"

امام باقر علیه السلام و افضل الصلوة فرمودند:

چون مومن می میرد با او در قبرش شش صورت داخل می شوند که یکی از آنها خوشروتر و خوشبوتر و پاکیزه تر از باقی صورت هاست.یکی از جانب راست می ایستد و یکی در جانب چپ و یکی در پیش رو و یکی در پشت سر و یکی پایین پا و آنکه خوش صورت است در بالای سر.

پس از سوال یا عذاب از هر جهت که می آید انکه در آن جهت ایستاده است مانع می شود پس انکه از همه خوش صورت تر است به سایر صورت ها می گوید:شما کیستید؟خدا شما را جزای خیر دهد.

جانب راست گوید:من نمازم و جانب چپ گوید:من زکاتم ،انکه در پیش روست گوید:من روزه ام،انکه در عقب سر است گوید:من حج و عمره ام و انکه در پایین پا است گوید:من احسان به برادر مومنم.

پس انان به او گویند:تو کیستی که از همه ما بهتری و خوشروتر و خوشبوتر؟

گوید:من ولایت آل محمّد صلّی الله علیهم اجمعین هستم.[1]



[1]  منازالخره ص 34/کشکول بهتاش ص 170

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۲ ، ۰۰:۳۷
+مرا لطف تو می باید...

"بسم ربِّ الإمام المنصور"

از مرحوم سید مهدی بحرالعلوم نقل شده است که فرموده بودند:من بارها از خداوند تقاضا کردم همسایه ی مرا در بهشت به من بشناساند تا اینکه شبی در عالم رویا به من گفتند: فلان قهوه چی اهل حلّه در بهشت همسایه تو می باشد.چون از خواب بیدار شدم از نجف مهیّای حرکت به طرف حِلّه شدم و پس از طی مسافت و ورود به حلّه به نوکر خود گفتم برود و فلان قهوه چی را به حضور من اورد.

چون او را ملاقات کردم و از وضع عبادت و زندگی او تحقیق نمودم مزید تعجب من گردید که این مرد به واسطه ی چه عملی مستحقِّ چنین مقامی گردیده که همسایه ی من در بهشت باشد و اینهمه علمای نجف اشرف و تجّار متدیّن و غیر ذلک لیاقت این مقام را نداشته باشند.چون قهوه چی تفکر من را دید ،پرسید:منظور آیت الله از احضار من چیست؟ناچار قضیه ی خواب را برای او نقل کردم.دیدم لبخندی زد و گفت:عدل خدا مقتضی چنین کرامتی نسبت به من می باشد.تعجب من زیاد تر شد که این شخص مگر چه عملی از برای خدا انجام داده که منتظر چنین کرامتی می باشد؛لذا به او گفتم افعال و عباداتی را که تاکنون برای من نقل نموده استحقاق چنین مقامی را ندارد.

گفت:آری،غیر از انچه گفتم کار خیر دیگری هم از برای خدا نموده ام که تا کنون به احدی اظهار نکرده ام و فقط امروز برای شما می گویم و راضی نیستم تا من زنده ام به احدی هم اظهار نمایید.

من به مادر خود گفتم در حلّه دختری را برای من پیدا کند تا او را به حباله ی نکاح خویش درآورم؛او دختری را از برای من پیدا کرد و من او را بحباله ی نکاح خود درآوردم و چون شب در حجله رفتم و نگاهم به عروس افتاد او را گریان و محزون دیدم؛جهت حزن و اندوه او را پرسیدم،گفت:درد نگفتنی دارم و امشب در پیش تو آبرویم می ریزد و پرده ام پاره می شود.دل من به حال او سوخت و به او گفتم:ابداً افسرده نباش و من حاضرم هر عیب و نقصی که در تو ببینم کتمان نمایم و به احدی نگویم.

دختر گفت:حقیقت امر ان است که جوان بی عفّتی ،بی عفّتی کرد و من از او باردار شدم و نمی دانم کارم به کجا خواهد انجامید.به او گفتم:متاثر نباش و من هرگز عیب تو را افشا نمی کنم و آن شب را به نحوی سلوک نمودم که زنها اصلاً از حال ما اطلاعی پیدا نکردند و چون آثار حمل او ظاهر گردید من قهوه خانه خویش را در حلّه بستم و به عنوان مجاور قبر حسین علیه السلام به کربلا  مشرّف شدم و به مقداری در کربلا ماندم که ان طفل به دنیا امد و به نام خویش او را توجّه نمودم تا امروز که آن بچّه به پانزده سالگی رسیده و در قهوه خانه مشغول خدمتگذاری می باشد احدی از حال او اطّلاع ندارد؛حتّی آن پسر هم هنوز از موضوع خبر ندارد.مرحوم بحرالعلوم به او مرحبا گفت و فرمود:سزاوار می باشی که همسایه ی من در بهشت برین باشی.
[1]

*با اندکی تلخیص




[1]   صد و ده حکایت ص 268/کشکول بهتاش ص 206

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۲ ، ۲۱:۲۱
+مرا لطف تو می باید...

"بسم ربِّ الإمام المنصور"

علّامه امینی رحمة الله علیه برای تصنیف کتاب الغدیر به کتابی نیاز داشت هرچه گشت پیدا نکرد متوسّل به حضرت امیر علیه السلام و افضل الصلوة شد.روزی در حرم به حالت توسّل حضور داشت که دید عربی آمد و رو کرد به ضریح حضرت و جسارت آمیز اظهار کرد:اگر مردی کار مرا انجام بده.

رفت و هفته ی دیگر که باز علّامه در حرم بود آمد و رو کرد به ضریح حضرت و گفت :بله مردی،کار ما انجام شد.

علامه امینی خیلی ناراحت می شود و خطاب به ضریح حضرت می گوید:

" ما در خدمت شما هستیم،چند وقت است مراجعه می کنیم اعتنایی نمی شود."

شب در عالم رویا حضرت را زیارت می کند.آقا می فرماید:

" آخر آنها بدوی و بیابانی هستند،زیاد نباید معطّل کنیم،باید با آنها مطابق طفولیتشان عمل کرد ولی شماها که آشنایی با ما دارید معطّل هم بشوید از ولایت و ارادت شما کاسته نمی شود."

روز دیگر پیرزن همسایه می آید خدمت علامه و بسته ای را که اوراقی از یک کتاب در آن است می دهد و می گوید:خانه تکانی می کردیم دیدیم این کتاب به درد ما نمی خورد شاید به درد شما بخورد.

وقتی علّامه نگاه می کند می بیند همان کتابی است که مدّت ها دنبال آن می گشته است.[1]



[1]  سیری در آفاق ص 245/کشکول بهتاش ص 246

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۲ ، ۰۵:۳۵
+مرا لطف تو می باید...

رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:

یا علی!تو اوّل کسی خواهی بود که وارد بهشت می شوی.

حضرت امیر فرمود:یا رسول الله!من پیش از تو داخل بهشت می شوم؟فرمود:بلی،به جهت آنکه تو علمدار منی؛دردنیا علمدار مقدّم می باشد سپس فرمود:یا علی،گویا می بینم که داخل بهشت می شوی و علم من در دست توست.1

ـــــــــــــــــــــــــــــــ

پاورقی

1.خزینة الجواهر ص 24

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۲ ، ۱۲:۳۶
+مرا لطف تو می باید...

*بسم ربِّ الإمامِ المنصور*

سَدِیر صَّیرَفی گوید:شنیدم امام صادق علیه الصلوة و افضل السلام می فرمود:

....

همانا یوسف سلطان (مشهور و مقتدر) مصر بود و فاصله میان او و پدرش 18 روز راه بود ،اگر می خواست پدرش را بیاگاهاند می توانست،ولی یعقوب و فرزندانش پس از دریافت مژده یوسف ،فاصله میان دِه خود و شهر مصر را در مدت 9 روز پیمودند.پس این امّت چرا انکار می کنند که خدای عزّوجل با حجّت خود همان کند که با یوسُف کرد،

بطوریکه او در بازارهای ایشان راه رود و پای روی فرش آنها گذارد (با وجود این او را نشناسند) تا خدا درباره او اجازه دهد،چنانکه به یوسف اجازه فرمود و آنها گفتند همین تو خودِ یوسُف هستی؟‍‍!! گفت:من یوسفم.[1]

امام باقر علیه الصلوة و افضل السلام فرمودند:

بلندی و کوهان و کلید و در همه چیز خرسندی خدای رحمان تبارک و تعالی اطاعت امام است بعد از معرفتِ او، سپس فرمودند: خدای تبارک و تعالی می فرماید:

هرکه اطاعت پیغمبر نماید،اطاعت خدا کرده و هرکه روی گرداند(او را رها کن،زیرا) ما تو را نگهبان او نفرستاده ایم.[2] [3]

شعر روز

چه آرام در خود شکستم

چه دلتنگ تنها نشتم

نشستم به هوای تو من

با تو آرامم پس از این بخدا

گریه نکن دل بی تاب از بی خبری

شکوه نکن تن رنجور از در بدری

با من و دل تو بگو چه گذشت با دل زار و شکسته ی من

پر بِکشد به هوای تو کی برسد تن خسته من

چه سازد دل تنگ دیدار

چه گوید با عکس دیوار

نشیند به هوای تو دل تا که باز آیی گل گمشده ام
گریه نکن دل بی تاب از بی خبری

شکوه نکن تن رنجور از در بدری

چه آرام در خود شکستم

حدیثِ روز از زبانِ امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

ستمگران پنداشتند که حجّت خدا از بین رفتنی است،در حالی که اگر به ما اجازه سخن گفتن داده می شد،هر آینه تمام شک ها را از بین می بردیم.[4]

توصیه روز

شیخ صدوق رحمة الله علیه در کمال الدین از عبدالله بن سنان روایت می کند که حضرت صادق علیه الصلوة و افضل السلام فرمودند:

عَنقَریب شبهه ای برای شما (در زمان غیبتِ حجّت) پدید می آید که نه علامتی برای یافتن راهِ (حق) هست و نه امامی که (شما را) راهنمایی کند؛(ایشان غایب الامر هستند)،کسی جز آن ها(مردمانِ زمانِ غیبت)که دعای غریق می خوانند از آن وَرطه نجات نمی یابد.

عرض کردم:دعای غریق چگونه است؟

فرمودند:میگویی:

"یا اللهُ یا رحمنُ یا رحیم یا مُقَلِّبَ القُلوب ثَبِّت قَلبی عَلی دینِک"

...برعقیده خود (ایمانِ خود) ثابت بمانید.[5]

پ.ن:زیرا زمان غیبت،نگه داشتن ایمان بسیار بسیار سخت می باشد.

دعای روز

خداوندا، به سبب طولانی شدن دورانِ غیبت او و قطع شدنِ خبرش از ما،یقینمان را زایل نکن و یادش را از خاطرمان مبر؛

انتظار و ایمانِ به او ،یقین داشتنِ به ظهورش ،دعا برای حضرتش و درود فرستادنِ بر او را از ما مگیر...

دل هایمان را بر ایمانِ به او نیرو بخش،تا ما را به دستِ با کفایتِ او در مسیرِ هدایت، رهنما باشی...[6]

آمین یا ربَّ العالمین...

و اما چند نکته درمورد وبلاگ و شیوه ی جدید اداره آن:

سلام به شما بازدید کنندگان وب.

از این به بعد انشاالله تعالی این وب زود به زود آپ نمیشه اما در عوض پست های گرانی گذاشته میشه...

با این وجود بنده در خدمت شما هستم و همیشه on ام...

به همین دلیل نظرات شما ارجمندان سریعاً تایید میشه...

برای conversation با مدیر وب از قسمتِ "چتِ دوستان" استفاده کنید.

با تشکر.

 

 



[1] اصول کافی/ج 2/ص 134/باب در امرغیبت/روایت 4

[2] سوره 4 آیه 83

[3] اصول کافی/ج1/ص 262/باب وجوب اطاعت از ائمّه علیهم السلام/روایت 1

[4] غیبت شیخ طوسی رحمة الله علیه/ص 244

[5] مهدی موعود(ترجمه جلد 51 بحارالانوار)/ص 925

[6] فرازهایی از"دعا در غیبت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف"

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۲ ، ۱۵:۳۱
+مرا لطف تو می باید...

بسم ربّ الامام المنصور

هُرم گرما،مستاصل می کند بنی آدم را!

گرد و غبارو آلودگی،جزئی از این سرزمین است انگار.

خاموشی های مکرّر ،دیوانه ات می کند.

غذای نا مطبوع آن هم برای مایی که صاحب سبکیم در طبخِ غذا ،معده را متحیّر کرده!

مکانهای غیر قابل سکونت برای مایی که غریبه ایم با نظیف نبودن و تاکسی-گاری های قرن هجده که خیلی زود چشم را می زنند در قرن بیست و یک!

سیم های معلق برق و تلفن که موهای آدمی را می ماند که هرگز به خود شانه ندیده اند!

زمین مفروش به زباله که هنگام راه رفتن تمرکزت را بهم می ریزند و درست نمی دانی پایت را باید روی کدامشان بگذاری تا کمتر کثیف شوی!

تفتیش های مکرّر و مکرّر که تو را به خود مشکوک می کنند!!

تیر آفتاب که فقط بلد است مغزت را نشانه رود،آسانسورهای همیشه خاموش که نقششان بیشتر تزیین است تا تمدن،و از همه بدتر،آزار های گاه به گاه خدّام...

همه و همه را می نوشیم به یک جرعه !

در این سر کشیدن ،لحظه ای هم تردید نداریم آقا!!مگر در این سرزمین که در سپر کردن بدن مقابل امام،تردید نشد،می توان تردید کرد!؟

که مدال زائر شما شدن را کسب کردن،بیشتر از اینها می ارزد برای ما!

که شما بسیار حق دارید بر گردنمان!

بنده ی آزاد شده ،بنده ای که اربابش او را از جاهلیتِ نشناختنِ امام،[1]آزاد کرده،بنده ای که خود حاضر نیست لحظه ای این درگاه را رها کند،مگر گله هم بلد است؟اصلاً،آنکه با هر بار زیارت شما،تمامی گناهانش بخشوده می شود،به گله و گله کردن فکر هم می کند!؟[2]

گله نیست نه! گله در قماش نوکران اصلاً یافت نمی شود! این،بلکه تفاخر است!

بگذارید بنده ها خودی نشان دهند در تحمّل سختی ها به خاطر روی گل مولا!

بگذارید،بگذاریم گرما بیچاره مان کند برای شما که این گرما بی شک از آن حرارت جاودانی که در دلهای مؤمنین است برای شهادت شما،آن حرارتی که هرگز رو به سردی نگذارد که داغ تر نیست![3]

که دیده ، سر و وضع نوکر،آنگاه که به دیدار ارباب می رود بهتر از آقایش باشد که سر و وضع ما باشد!

بگذارید آفتاب و غبار دست در دست هم گذارند و پریشانمان کنند،هربار که قصد زیارتتان را داریم!که وضع شما ،بهتر از این نبود هنگام شهادت!

بگذارید،بگذاریم وضع ما،بهتر از این نباشد.

گوارای وجودمان این پریشانی!

برگرفته از کتاب: زندگی بی شما هیچ

نویسنده: سمیرا مهدی نژاد

 

 



[1] رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند: ))مَن ماتَ و لَم یَعرِف إِمامَ زمانِهِ مَاتَ مِیتَةَ جَاهِلِیَّة))

یعنی: ((کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد،مرگش مرگ جاهلیّت است))(اصول کافی-ترجمه مصطفوی،2/131؛البحار 23/94 الغدیر 10/360؛اثبات الهداة 1/126 و...)

 

[2] حضرت رضا علیه الصلوة و افضل السلام : ای فرزند شبیب! اگر می خواهی خدارا درحالی دیدار کنی که بار هیچ گناهی بر تو نباشد،پس حسین علیه الصلوة و افضل السلام را زیارت کن!(عیون اخبار الرضا،ج 1 ،ص 300).

[3] رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم : همانا برای شهادت حسین علیه الصلوة و افضل السلام در دلهای اهل ایمان حرارت جاودانه ای است که هرگز به سردی نگراید.(مستدرک الوسائل،ج 1،ص 318).

۱۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۲ ، ۱۱:۲۵
+مرا لطف تو می باید...