یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

❃ نَظَرَ مِن بابِ افتعال❃

یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

❃ نَظَرَ مِن بابِ افتعال❃

یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

السلام علیکَ ایها مقدّم المأمول!
سلام بر شما ای امام عصرم و ای دست یافتنی ترین آرزو ...
سلام بر شما ای آرزویی که با مرگ نیز به آن دست خواهیم یافت...
اللهم ان حال بینی و بینه الموت ...
اللهم عجّل لولیک الفرج...الهی امین

____________
ورود بازدید کنندگان ارجمند را گرامی می داریم...
خواهشمندیم که در صورتی که از دانلود منیجر استفاده می نمایید ، نوای وب را دانلود نکنید...
اجرکم عندالله



ساخت فلش مديا پلير
۲۱بهمن

http://www.shiapics.ir/components/com_joomgallery/img_originals/___imam_hadi_15/imam_hadi_www_shiapics_ir_20130125_1050395187.jpg


دشمنت کشت ولی نور تو خاموش نگشت آری آن جلوه که فانی نشود نور خداست



+مبارزه ی سایبری علیه عکس های توهین آمیز نسبت به ساحت مقدّس امام هادی علیه السلام و افضل الصلوة

++اللهم عجل لولیک الفرج


۰۱ارديبهشت

به ناگاه دلمان هوای وبمونو کرد:|

نمیدونم چرا امشب یاد شهربازی افتادم:|

یاد اون موقعی که 5-6 سالم بود و نزدیک خونه مون شهر بازی بود...

مامانم شام درست میکرد و میرفتیم شهر بازی ...

من و خواهرم کلی وسیله بازی سوار می شدیم و توی مسابقه هاش برنده می شدیم و مارپله جایزه می بردیم...:)

هعی...

یادش بخیر...

چقدر زود گذشت...

دلم یه مسافرت میخواد...

با اینکه عید مسافرت رفتیم اما هیچ جا شمال نمیشه...

آقا بزنی شب، نصف شب راه بیفتی بری شمال از جاده دیزین...

اواخر  تابستون باشه ، توی همون سکوت شب تو روی صندلی عقب ماشین نشسته باشی و شیشه رو بکشی پایین (طرف راننده، سمت اون یکی لاین جاده) و باد سرد (خیلی خیلی خنک) بخوره تو صورتت و آهنگ "جاده" سیروان خسروی از ضبط ماشین پخش بشه...

"من توی جاده آزادم..."

متاسفانه به دلیل امتحانات معرفی و ایضا نهایی بنده از رفتن دو مسافرت گرانقدر یکی به شمال و دیگری به عتبات  محرومم:(

شمال آخر همین هفته است...

منم تقریبا یک هفته است که امتحان معرفی ها شروع شده و الآن اینجوریم ===> :(

اشکالی نداره...عوضش آینده در پیشه...

من برم تا آینده ام در خطر نیفتاده:)

حق یارتون...



۲۶فروردين
۲۱فروردين

این روزها در آستانه ی امتحانات معرفی که چهارشنبه ی همین هفته ای که داره میاد آغاز میشه ، بنده دست به خانه داری زدم:)

امروز که کلا تا ساعت 2 کلاس داشتیم فقط هم ریاضی ها تا 2 موندن...

فکر کنید یه زنگ هندسه صبح اول صبح با امتحانش و بعدش سه زنگ فیزیک پشت سر هم...

خلاصه که امتحان معرفی در پیشه و اصلا بین امتحانا وقت نیست...

ای بابا...

بعد امتحانات نهای یه 15 روز فرصت استراحت داریم و بعدش پیش دانشگاهی شروع میشه و بعدشم کنکور...:|

امسال سال آخره که با دوستام میمونم...

فقط امیدوارم هرچه به صلاحمه اتفاق بیفته...

خواهش دارم که برای نتیجه ی بسیار خوب امتحانات معرفی و نهایی بنده و دوستانم دعا کنید...




۱۴فروردين

به راستی که ماجرای این دفعه کربلا رفتنم بسیار بسیار لذت بخش و جالب بود درست مثل سری پیش...

روز شنبه بود که خواب دیدم سوار شتری هستم که این شتر داره از توی کوچه پس کوچه های قدیمی عبور می کنه.

بهم گفتن که این شهر اسمش کربلاست!

اما هیچ شباهتی به کربلا نداشت...

فضا ، فضای 1400 سال پیش بود.

نمیدونم فیلم مختارنامه رو دیدید یا نه؟!

شباهتی به شهر کوفه ای داشت که توی مختارنامه نشون می داد...

از خواب بیدار شدم...

دوشنبه، سر زنگ حسابان ، کوییز حد دادیم...

بعد از کوییز حالم گرفته بود و عصبانی بودم...

یه دفعه پنج دقیقه ی آخر کلاس ، یکی در کلاسو زد...

یکی از مسئولین مدرسه بود...

گفت:

ببخشید خانم قاسمی(معلم حسابان)!کاری ندارم.فقط اومدم از فلانی(یعنی من) مشت و لق؟! بگیرم و برم...

اومد جلو...

حالا همه ساکت بودن منم هزارتا چیز به فکرم میرسه که خدایا یعنی چی شده؟!

بهم گفت:اگه قرار باشه برام دعا کنی، چه دعایی میکنی؟

گفتم:خب اون دعایی رو میکنم که الآن تو دلمه...

گفت:پس فردا داری میری کربلا...

اینو که گفت، من یک آن تصویر بین الحرمین اومد توی ذهنم ، و دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم...

هق هق گریه ام رفت بالا...

خلاصه که چهارشنبه رفتیم و یک شنبه برگشتیم...

یه سفر کوتاه و عالی...

یه سفری که کوتاهی اش اصلا حس نشد...

من باورم نمی شد...

به قول پدرم ، فقط پشت سر مسافر کربلاست که هم هنگام مشایعت و هم هنگام استقبال ، همه گریه می کنن...

انشاالله که قسمت همه تون بشه...

انشاالله سیّد الشهدا علیه السلام همه تونو دعوت کنن...

بعد یه هفته که از کربلا برگشتیم ، رفتم تعبیر خوابمو نگاه کردم...

نوشته شده بود که سوار شدن بر شترِ نشسته یا رونده دلیل بر مسافرت کردنه...

2 روزه تعبیر شد:)

شب قدر ...

:)

نمیدونم...میگن کربلاتونو از حضرت صدّیقه طاهره شهیده علیها السلام و افضل الصلوة بگیرید...

این سری ، من خیلی اتفاقی از امام رضا علیه السلام و افضل الصلوة گرفتم...

کاشکی بازم قسمتمون شه...

میدونید چیه؟

قبلنا هیچ حس خاصی به کربلا نداشتم...

این سری که اومدیم ، دلم دیگه تاب جدایی نداره...

دلم میخواد برم...

:(

۱۲فروردين

امروز وقتی داشتم از خواب بیدار می شدم ، داشتم با خودم ناخود آگاه تکرار میکردم:


تا وقتی اشتباهاتمون رو رفع نکنیم ، ما همه ،

محکوم به تکراریم...


۰۸فروردين

الان ساعت 2:15 دقیقه هست...

همین الان رفتم پارکینگ و سمنو هم زدم...

یادمه پارسال که سمنو هم زدم ، بارون می اومد...

امشب دیدم هوا ابریه...

اگر بارون بباره خیلی خوبه...

از موقعی که این همسایه مون که نذر هر ساله ی سمنو داره اومده ، ساختمونمون با برکت تر شده...

پایین کلی شلوغ بود...

دلم نمیخواد امروز تموم شه...

۰۷فروردين

دلی که خانه مولا شود حرم گردد
کز احترام علی کعبه محترم گردد

من از شکستن دیوار کعبه دانستم
که هر کجا که علی پا نهد حرم گردد

هنوز روز خوش دشمن است تا آن روز
که ذوالفقار زبان علی دو دم گردد

 دلی که جام بلا را کشیده تا خط جور
چه احتیاج که دنبال جام جم گردد

قبول خاطر خون خدا شدن شرط است
نه هر که مرثیه‌ای ساخت محتشم گردد

عزای ماست که هر سال می‌شود تکرار
وگرنه حیف محرم که خرج غم گردد

نه هر که کشته شود می‌توان شهیدش گفت
نه هر سری که به نی می‌رود علم گردد

حدیث عشق و وفا ناسروده می‌ماند
مگر که دست علمدار ما قلم گردد

هنوز شعله‌ور از خیمه‌های عاشوراست
ز شور شیونی دل مباد کم گردد

۰۵فروردين

در سفر قبلی به کربلا ، به دلیل زیاد راه رفتن روی سنگ های حرم ، پاهایم مشکل پیدا کرد...

حتی دیگر توان ایستادن روی سنگ های سرد هیـــــــــــــچ حرمی را ندارم...

یادم است آبان ماه در حرم امام رضا علیه السلام ، به دلیل ایستادن و راه رفتن روی سنگ های سرد ، به شدت پایم آسیب دید...حتی نمی توانستم راه بروم اما مسیر حرم تا هتل را پیاده طی کردم...

این سری (ماه  پیش) در کربلا نیز خودم در شب زیارتی حضرت علیه السلام ، پنج شنبه شب، دوان دوان از هتل خارج شدم و به حرم حضرت عباس علیه السلام رسیدم...

دنبال جایی برای نشستن می گشتم...جایی برای ادای نماز جماعت نبود الّا یک جا که ان هم روی زمین بود!!!

خلاصه که در همان جا نشستم...

وسط نماز باز پایم درد گرفت...

یادم است اولین درد پایم را در حرم حضرت عباس علیه السلام گرفتم...

بعد از نماز با خنده رو  به حضرت عباس علیه السلام کردم و گفتم:

آقاجان!

همه مفلوج می آیند و شِفا میگیرند و می روند...

اما من سالم آمدم و مفلوج می روم...:)

اما این درد را باید به جان خرید...

این یادگاری شیرینی است از زیارت ارباب...

۰۴فروردين

بسم ربّ الإمام المنصور


مدت ها پیش ، نوایی گوش نواز در وصف امام منتَظَر و مناجات با ایشان گوش دادم...

یکی از مصراع های آن نوا (که همگی به آن گوش سپردید) ، چنان جانم را سوزاند که در سالروز تولدم ، فقط به یاد آن بودم و بسیار گریستم...

"بیا تا جوانم ، بده رخ نشانم" ، مصراعی بود که اشک از چشمانم جاری کرد...

و من فراموش کردم که خدای من، خدای یوسُف است...

خدای من ، خدای زُلیخاست...

فراموش کردم که باید در راه فراق یوسُف زهرا ، زلیخای پیر و فرتوت و هجران زده و منتَظِر شد تا یوسُف را بدست آورد...

باید عُمر به پای هجران یوسف گذارد...

اگر پیر گشتی،مشکلی نیست...

خدای یوسف است که به تو جوانی ات را عطا خواهد کرد تا به یوسف گمگشته ات برسی...

حتی یوسف زهرا ، برای خداوند عزّوجل بسیار بالاتر است که خدای او به تو نوید می دهد که ای زلیخای در بندِ عشقِ یوسُف ، حتی اگر پیر هم شدی و یوسف نیامد ، اگر عُمرت به سر آمد و باز هم نیامد ، نگران و نومید مشو که زنده ات خواهم کرد تا به وصال سبز یوسف زهرا برسی...

اللهم ان حال بینی و بینه الموت...فاخرجنی من قبری (فرازی از دعای عهد)

تو فقط زلیخا باش و بُت درونت را بشکن و عاشقی کن...بقیه اش با الله و بقیّة الله...

بسم الله...

_________

+مادرم !

سمنو پزان تو حال و هوای دیگری دارد...آن هم در شب جمعه تا صبح جمعه...بیدار در کنار تو...


 

 

۰۱فروردين

رفتیم خونه ی دایی بابام...

عروسشو برای اولین بار دیدم...

تا وارد خونه شدم ، ییهو یاد اسم "هادیه" افتادم...

تا حالا این اسمو نشنیده بودم...

ییهو اومد تو ذهنم...

وقتی عروسشون اومد بیرون رفتم پیشش نشستم...

یه خورده با هم حرف زدیم...

ییهو بهش گفتم:

من از اسم "هادیه" خیلی خوشم میاد...

برگشت بهم گفت:

"من اسمم هادیه است"

من:|

هادیه:)

بعدش گفتم:

من از اسم "مهدیار" هم خیـــــــــــــلی خوشم میاد...

برگشت گفت:

"مهدیار" اسم برادرمه!

من:|

هادیه:|

بعد گفتم:من اسم هادیه تا حالا نشنیده بودم فقط "هدی" شنیده بودم...

برگشت گفت:

"هدی" اسم خواهرمه!!

من کف کرده بودم:)

خدایا...تلپاتی تو شکر:)))

۲۸اسفند

گاهی با اینکه روزگار به سختی می گذرد ، اما برایم بسیار بسیار بسیار شیرین است...

این حرف مرا کسی درک نخواهد کرد...

سال پیش ، سال سختی بود...

لحظه ی سال تحویل ، رنجم می داد...

اما پس از سال تحویل و ورود به سال 92 ، چنان با آن سال جدید اخت شدم که به راحتی سختی را پذیرفتم...

حتی هنوز که هنوز است ، با موسیقی هایی که همان روزهای اول تا 13 فروردین گوش دادیم ، نوستالژی دارم و از میان آهنگ ها به آنان گوش می سپارم...

آری...اگر سختی نبود ، آسانی دیده نمی شد...

من پارسال ، می دانستم که سال تحویل امسال را به خوبی و خوشی و شادی سپری خواهم کرد...

خانه تکانی خیلی زود شروع شد و خیلی زود تمام گشت...

خریدهای عید را انجام دادیم...از ماه پیش مقدمات سفر را فراهم کردیم...حدود 1 الی دوهفته است که سفره ی هفت سین چیده شده است...

فانّ مع العسر یسرا...

انّ مع العسر یسرا...

خواب کربلا و نجف دیدم...

دلم تنگیده...

به 48 ساعته هم راضی هستم...

بله...

وعده ی خدا تخلف ناپذیر است...


فاطمه جان...

دوست خوبم...

میبینم که هر روز به وبم سر میزنی...نه یک بار ، نه دوبار...


امیدوارم سال خوبی داشته باشید....

راستش نه دست و دلم به وب نویسی می رود و نه وقت وب نویسی دارم...

فقط نیمه شب ها سر میزنم ببینم آیا کسی به یادم بوده یا نه...

از همه ی شما ممنونم...

راستی!

امسال را به یاد مادرمان حضرت صدّیقه ی طاهره ی شهیده سلام الله علیها و افضل الصلوة باشیم...

یا حق...

اللهم صلّ علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و سرّ المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک...


۰۴اسفند

بسم ربِّ الإمام المنصور


بسیاری از اهل سنت بنابر تبعیت از عقیده های کذایی و خرافی ، عقیده دارند که حضرت مهدی نامی ، وجود خارجی نداشته و ندارد!!!!!!!

گروهی دیگر از اهل سنت هستند که عقیده دارند که مهدی خواهد امد.از نسل پیامبر و حضرت فاطمه سلام الله علیهما می باشد اما هنوز به دنیا نیامده است!!!!!!!!!!!!!!!!!

خلاصه در یک جمله اینکه اینان منجی عالم بشریت را مهدی موهوم!!!! میخوانند نه مهدی موعود!!!!!!!!

حال ما بر این امر هستیم که بنابر سندیت از علمای تراز اول و نامبر وان اهل سنت برایشان ثابت کنیم که در کتاب ایشان حرفی صد البته درست و انکار ناشدنی درباره ی به دنیا امدن حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف در زمان امامت امام حسن عسکری علیه السلام و افضل الصلوة آمده است و اینکه حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف فرزند بدون واسطه ی امام حسن عسکری علیه السلام هستند را می خواهیم ذکر کنیم.

اسناد این موضوع (به دنیا امدن منجی عالم بشریت) از کتب اهل سنت طی چندین پست به شما عزیزان عرضه خواهد شد...

پس با ما همراه باشید...

 

مهدی موهوم یا مهدی موعود؟!!!!

خداوند در سوره توبه آیۀ 33 فرماید :هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ .خداوند پیامبر(ص)را برای هدایت و دین حق ارسال نمود تا این که دین اسلام را بر تمام ادیان آسمانی غلبه بدهد ؛ ولو این مشرکین خوش نداشته باشند .واژۀ « لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ» این دین اسلام بر تمام ادیان غالب خواهد آمد ، مسأله‌ای است که در این آیه آمده و مفسران نامی اهل سنت ؛ مثل قرطبی ، فخر رازی ، ابوحیان ، ثعلبی و ... اتفاق نظر دارند که این آیه مربوط به  امام زمان حضرت مهدی سلام الله علیه است . وقال السبکی ذلک عند خروج المهدی . لا یبقی احد الا دخل الإسلام .

غلبۀ اسلام بر سایر ادیان زمان قیام حضرت مهدی سلام الله علیه اتفاق خواهد افتاد . هیچکس نمی‌ماند ؛ جز این که داخل دین اسلام می‌شود .
تفسیر امام قرطبی ، ج 8 ، ص121 و تفسیر فخر رازی ، ج16 ، ص40 ، تفسیر بحر المحیط ، ج5 ، ص34 ، تفسیر زاد المسیر ، ابن جوزی ، ج3 ، ص290 ، تفسیر ثعلبی ، ج 5 ، ص35  مجمع البیان ، ج5 ، ص35  مجموعه روایاتی که از پیامبر(ص) در کتب شیعه و سنی پیرامون حضرت ولی عصر(عج) آمده1941 روایت است، اکنون چند نمونه از این احادیث را از منابع اهل سنت می آوریم: لا تقوم‌ الساعَه حتی‌ یلی‌ رَجُل‌ من‌ اهل‌ بیتی‌ یواطیء اسمه‌ اسمی. قیامت‌ به‌ پا نخواهد شد تا آن‌ که‌ مردی‌ از اهل‌ بیت‌ من‌ فرا رسد که‌ نام‌ او همانند نام‌ من‌ است. مسند، احمد ۱/۳۷۶؛ مسند بزار ۱/۲۸۱؛ سنن‌ ترمذی‌ ۴/۵۰۵، باب‌ ۵۲؛ طبرانی، معجم‌ کبیر، ۱۰/۱۶۵؛ تاریخ‌ بغداد، خطیب‌ ۴/۳۸۸؛ الحاوی‌ للفتاوی‌ ۲/۵۹ لو لم‌ یبق‌ من‌ الدهر الاّ یوم‌ لبعث‌ اللّه‌ رجلاً من‌ اهل‌ بیتی‌ یملا‌ها عدلاً کما ملئت‌ جوراً  اگر باقی‌ نماند از جهان‌ جز یک‌ روز، به‌ طور حتم‌ خداوند مردی‌ از اهل‌ بیت‌ مرا برمی‌انگیزد تا جهان‌ را از عدل‌ پُر سازد همان‌ گونه‌ که‌ از ظلم‌ پُر شده‌ باشد. مسند، احمد ۱/۹۹؛ مسند، بزار ۱/۱۰۴؛ جامع‌ الاصول، ابن‌ اثیر ۱۱/۴۹؛ سنن‌ ابی‌ داود ۴/۱۰۷؛ الدّرالمنثور ۶/۵۸؛ مستدرک‌ حاکم‌ ۴/۵۵۷؛ تاریخ‌ بخاری‌ ۳/۳۴۶؛ مجمع‌ البیان‌ ۷/۶۷٫

المهدی‌ حق‌ و هو من‌ ولد فاطمه مهدی‌ حق‌ است‌ و او از فرزندان‌ فاطمه‌ است. تاریخ‌ بخاری‌ ۳/۳۴۶؛ سنن،‌ ابی‌ داود، کتاب‌ المهدی، ۴/۱۰۷؛ سنن‌ ابن‌ ماجه‌ ۲/۱۳۶۸؛طبرانی، معجم‌ کبیر، ۲۳/۲۶۷؛ مستدرک‌ حاکم‌ ۴/۵۵۷؛ الصواعق‌ المحرقه‌ ص‌ ۱۶۳؛ طوسی‌، غیبت،‌ ص‌ ۱۱۴؛ مجمع‌ البیان‌ ۷/۶۷٫

لا تقوم‌ الساعه حتی‌ تمتلیء الارض‌ ظلماً و عدوانا، ثم‌ یخرج‌ رجل‌ من‌ عترتیقیامت‌ به‌ پا نمی‌گردد تا آن‌ که‌ زمین‌ از ستم‌ و تجاوز پر شود. سپس‌ مردی‌ از عترت‌ من‌ قیام‌ می‌کندمسند، احمد ۳/۳۶؛ ابویعلی‌ ، مسند، ۲/۲۷۴؛ مستدرک‌ حاکم‌ ۴/۵۵۷؛ دلائل‌ الامامه‌ ص‌ ۲۴۹، منتخب‌ الاثر ص‌ ۱۴۸؛ کشف‌ الغمه‌ ۳/۲۵۸٫ المهدی‌ منّا اهل‌ البیت، یصلحه‌ اللّه‌ فی‌ لیله  مهدی‌ از ما اهل‌ بیت‌ است. خداوند مقدمات‌ قیام‌ و پیروزی‌ او را در مدت‌ کوتاهی‌ فراهم‌ خواهد کرد. لا تقوم‌ الساعه` حتی‌ تمتلیء الارض‌ ظلماً و عدوانا، ثم‌ یخرج‌ رجل‌ من‌ عترتیقیامت‌ به‌ پا نمی‌گردد تا آن‌ که‌ زمین‌ از ستم‌ و تجاوز پر شود. سپس‌ مردی‌ از عترت‌ من‌ قیام‌ می‌کندمسند، احمد ۳/۳۶؛ ابویعلی‌ ، مسند، ۲/۲۷۴؛ مستدرک‌ حاکم‌ ۴/۵۵۷؛ دلائل‌ الامامه‌ ص‌ ۲۴۹، منتخب‌ الاثر ص‌ ۱۴۸؛ کشف‌ الغمه‌ ۳/۲۵۸٫ 

امام‌ مهدی‌ با قیام‌ خود عدالت‌ را در سراسر جهان‌ حاکم‌ خواهد ساخت؛
فیملا‌ الارض‌ قسطاً و عدلاً سپس‌ زمین‌ را از عدل‌ و داد پر می‌سازد مسند، احمد ۳/۲۸؛ مستدرک‌ حاکم‌ ۴/۵۵۸؛ کشف‌ الغمه‌ ۳/۲۵۸؛ بشاره المصطفی‌ ص‌ ۲۵۰٫   فیبعث‌ اللّه‌ رجلاً من‌ عترتی‌ من‌ اهل‌ بیتی‌ فیملا‌ به‌ الارض‌ قسطاً یرضی‌ عنه‌ ساکن‌ السماء و ساکن‌ الارض، لاتدع‌ السماء من‌ قطرها شیئاً الا صبتّهُ مدراراً و لاتدع‌ الارض‌ من‌ مائها شیئاً الا اخرجتهُ، حتی‌ تتمنی‌ الاحیاءُ الاموات  پس‌ خداوند مردی‌ از اهل‌ بیتم‌ را بر می‌انگیزد و جهان‌ را بدست‌ او از عدل‌ و داد پُر می‌سازد. چنان‌ که‌ ساکنان‌ آسمان‌ و زمین‌ از او راضی‌ می‌شوند. آسمان‌ قطرات‌ باران‌ را پی‌ در پی‌ بر زمین‌ می‌ریزد و زمین‌ آب‌های‌ نهفته‌ در خود را بیرون‌ می‌سازد، چنان‌ که‌ زنده‌ها آرزو می‌کنند که‌ مردگان‌ زنده‌ شوند مصنف‌، عبدالرزاق‌ ۱۱/۳۷۱؛ مستدرک‌ حاکم‌ ۴/۴۶۵؛ شرح‌ مقاصد ۱/۳۰۷؛ الحاوی‌ للفتاوی‌ ۲/۶۵   یخرج‌ رجل‌ من‌ امتی‌ یعمل‌ بسنتی، ینزل‌ اللّه‌ له‌ البرکه` من‌ السماء، و تخرج‌ له‌ الارض‌ برکتها مردی‌ از امتم‌ قیام‌ نموده‌ و بر اساس‌ سنت‌ من‌ عمل‌ می‌کند. خداوند برکات‌ خود را از آسمان‌ بر او فرو می‌فرستد و زمین‌ برکات‌ خود را برای‌ او خارج‌ می‌سازد. مجمع‌ الزوائد ۷/۳۱۷؛ الحاوی‌ للفتاوی‌ ۲/۶۲؛ البرهان، متقی‌ هندی‌ ص‌ ۱۶۴؛ کشف‌ الغمه‌ ۳/۲۶۲؛ اثبات‌ الهداه ۳/۵۹۵؛ بحار ۵۱/۸۲؛ القول‌ المختصر ص‌ ۵٫

 

 

۰۳اسفند

وقتی راننده سرویست که قراره سه و نیم بیاد و نمیاد...

وقتی فقط یک ساعت و خرده ای از سه و نیم گذشته و تو  (جلوی مدرسه) ایستاده منتظری

وقتی که انقدر خسته ای که گریه ات می گیره...

وقتی که دلو میزنی به دریا و میگی:جهنم!!!پیاده میرم خونه...

و با صلابت گام هاتو بر میداری و با وجود خستگی از دو تا شهرک عبور میکنی...


و انقدر خسته ای و کیفت سنگین است که کمرت درد میگیرد...

وقتی با تمام سختی میرسی خونه و موقع شستن دست هایت به آینه نگاه میکنی و میبینی که:رنگت پریده و از شدت خستگی چشمانت داره میره...

هیچ وقت ندیدم رنگم بپره...

الان هم تازه رسیدم خونه....الان ساعت 5:15 هستش...

و من خسته ام

:(

۲۶بهمن

انگار همین دیروز بود که خیلی اتفاقی وارد وبی به نام"خوشبختی های یک زوج شیعه" شدم...

هم دست نوشته های زندگی اش رو خوندم هم معجزه ی ازدواجش....

ستاره دیگه رفت...

ستاره وبشو بست...

و من موندم و دلی شکسته...


وقتی وبشو بست ، احساس دلتنگی کردم...

من به نوشته هاش خو گرفته بودم...

کاش ستاره برگرده...




۲۴بهمن

۲۱بهمن
گاهی برای ابراز دوستی ، نیاز به "حرف زدن" نیست!
"عمل کردن" از اون خیلی مهم تره!

مثلا وقتی با خواهرت سر موضوع کوچیکی دعوات میشه به طوری که حتی ممکنه از صندلی کمک راننده پاشی و بری عقب بشینی ، و پس از مدتی که خواهرت داره رانندگی میکنه ، آهنگ مورد علاقه ات رو پیدا میکنه و صدا رو زیاد میکنه با اینکه خودش اون اهنگو دوست نداره...

این یعنی اینکه:من تو رو دوستت دارم!


و یا اینکه سر یه موضوع کاملا مسخره دیگه با مامانت حرف نزنی و مامانتم باهات حرف نزنه اما شب ببینی که غذای مورد علاقه ات رو پخته،
اونوقته که میفهمی:
با اینکه مادر و خواهرت انسانهای به شدت درون گرایی هستن،اما گاهی با عملشون بهت میفهمونن که چقدر دوستت دارن و براشون مهم هستی...
۲۰بهمن
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۸بهمن

وقتی تو اوج آرزومندی به دوستت میگی:

کاش یه نفر به نوای وبم گوش می کرد

و دوستت میخنده و میگه:

-هه! روزی صدبار بهش گوش میدم

اونوقته که میفهمی:دوستات پشتتو خالی نکردن


۱۵بهمن

چه روزهای خوبی است این روزها؛ دانه های سفید برف چقدر به "چادر مشکی ام" می آیند. برف می بارد و من ، زیر دانه های سفیدش به این جمله فکر می کنم :

سیاهی تو باید سفیدی قلبم را تضمین کند...

۱۵بهمن

فک کن هــــــــــــــــــــــشت روز منتظر امروز باشی تا بری  مدرسه و یه کاری رو انجام بدی که دیگه هیــــــــــــچ وقت نتونی انجامش بدی، اونوقت بزنه امروز تعطیل شی!