یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

❃ نَظَرَ مِن بابِ افتعال❃
مشخصات بلاگ
یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

آقای من دستم را بگیر...
کودکی بازیگوشم...

آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندها
چهارشنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۲:۱۰ ق.ظ

یادآوری

دوباره ستون فقراتم درد گرفت🙈😅

.

از اون وقتی که سال دوم دبیرستان بودم و اواخر اسفند ماه بود و من سوار تاب شده بودم ، و با صدای بلند شعر تیتراژ شب دهم سروده ی افشین یداللهی رو میخوندم ، زمان زیادی میگذره...

.

انقدر غرق در زیبایی شعر شده بودم که سرعت تاب خیلی خیلی زیاد شد و منم خیلی رفتم بالا و تاب انقدر رفت بالا که برعکس شد و برگشت...و من پرت شدم و سرم خورد به سکو😱

.

یادمه همه جا ییهویی تاریک شد و من نمیتونستم نفس بکشم...

نمیتونستم😭

‌.

ولی دیدم الآنه که بمیرم چون اکسیژن بهم نمیرسید...انقدر داد زدم تا نفسم در اومد...😊

.

بعد از اون موقع تا الآن ستون فقراتم درد میکنه...دکتر هم رفتما...وای گفت هیچی نیست...چرت و پرت میگفت...وگرنه چرا من تا الآن خوب نشدم؟! 

.

حتی زیاد که میشینم خیلی کمرم درد میگیره😢

.

ولی بعدش می ایستم و خوب میشم😊

.

خدایا به خاطر همه چی شکرت😊

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۰۶
+مرا لطف تو می باید...

نظرات  (۱)

وای حدیثه تو چقدر شیطون بودی ما نمیدونستیم!!!!!
پاسخ:
خخخخخخ :)))

همین شیطونی کار دستمون داده حسااااااااااابی :)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">