یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

❃ نَظَرَ مِن بابِ افتعال❃
مشخصات بلاگ
یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

آقای من دستم را بگیر...
کودکی بازیگوشم...

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
نویسندگان
پیوندها

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «امام زمان دلنوشته عصر جمعه» ثبت شده است

جمعه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۲، ۰۵:۱۸ ب.ظ

هو الغریب الطرید الوحید...

"بسم ربِّ الامام المنصور"

حدیثِ امامِ دربندِ[1] خلفای عباسی را شنیدیم که در وصف حال کنونی تان می گفتند؛در همان حال هم همگان سودای غریبی شما را داشتند ای پدر...

فرمودند:

«هو الطرید الوحید الغریب الغائب عن اهله، الموتور بابیه».[2][3]

من اما اشک چشمانم سرازیر شود؟؟بگریم از برای اینهمه محنت و رنج؟از زندان خلفای عباسی نه!از زندان و سیاهچاله های خودمان...از گناه هایی که کردیم از برای بستن دستان پرتوان تان...

از بستن آن دست ها بگریم که به توان خدایی اش و خون حیدری در رگ هایش در خیبری را از جا تواند کند؟؟...

زبان قاصر است از گفتن اینهمه ظلم...

ادعای شیعه اثنی عشری مان گوش عالم و آدم را کرکرده است اما...

دستانتان را بسته ایم و از این سو به آن سو شما را میکشیم با گناهان صغیره و کبیره مان...

بر آن قلب نازنین تان خنجر گناه فرو میکنیم و...

آه از این همه بی وفایی...آه...

فقط خدا میتواند تسلی دل شما باشد یابن رسول الله...یابن صدّیقة طاهره...یابن امیرالمومنین و بن سیّد الوصیین...

آری...فقط خدا تسلی دل شماست...چرا که در دعای مشلول میخوانیم:

"یا صاحِبَ کُلِّ غَریبٍ یا مُونِسَ کُلِّ وَحیدٍ یا مَلْجَاَ کُلِّ طَریدٍ"

اى رفیق هر غریب و مونس هر تنها اى پناه هر طرد شده

 

اینهم از جمعه ما...این نیز گذشت..

واااااای بر ما که با اینهمه ادعای دروغ بر خوب بودن خود و اطرافیان مان سر را راحت بر بالشت میگذاریم...

چرا که خوبانِ عالم هنوز 313 تن هم نشده اند...وااااای بر دروغ گویی مان....وااااااااای

ــــــــــــــــــ

پ.ن:اللهم عجل لولیک الغریب الطرید الفرج...الهی آمین





[1] امام موسی کاظم علیه السلام

[2] «او امام غریب، تنها، دور از وطن، و غائب از دیدگان کسان خویش است که خون پدرش را می‏گیرد»

[3] کمال الدین، ص 361.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۲ ، ۱۷:۱۸
+مرا لطف تو می باید...
شنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۲، ۰۸:۵۱ ب.ظ

مادرم نروووووووووو....!

مادرم!مادرم نرو....ببین اشک هایم را...نرو....مادرم ببین یتیمی ام را....بیا و رحمی کن بر من....نرو...منت نه بر سر یتیمی من و نرو....آخر من بی تو چه کنم؟؟چگونه موی سپید پدر را ببینم و نگریم؟؟چگونه چشمان از غصه گریانش را ببینم و چیزی نگویم؟؟مادرم  کودک پنج ساله ات را ببین...ببین صورتم شکسته شده...ببین داغ یک شبه ات چه با من کرد...مادر نرو...من چگونه بعد تو صورت غم آلود برادر ها را ببینم و چیزی نگویم؟؟
مــــــــــــــــــــــــــــــــــــادرم نروووووووووووووووووووووووووووووو
خدایا...چرا مادر؟؟به کدامین گناه کشته شد مادر؟؟
وااااااااااااااااای بر ما از دل شکسته ی پدرم علی....وااااااااااای از بغض گلویش که نتواند جلوی حسنین اش بشکندش....وااااااااااااااااااااااااااااااااااااای بر یتیمی ما....واااااااااااااااااای بر ما بعد تو مادر......مادرم بیا و نرو......بیا و به خاطر منِ زینب بمان....بمان مادرم....بمان....بعد تو طاقتی برای ماندن ندارم....ببین خونه سوت و کور است....ببین چشم ها بهاری است....ببین گرد یتیمی بر این خانه ریخته اند....ببین پدرم بی تو چه شده....مادرم بیا و نرو....بیا و ما را تنها نگذار....مــــــــــــــــــــــــــــــــــادرم بیا و نرو.....ای کاش زیر در من بودم....ای کاش میخ در در پهلوی ِ منِ خردسال فرو می رفت و داغ تو را من نمی دیدم....
واااااااااااااااااااااااااااااااااای پدرم....موهایش یک شبه سفید شد در فراق تو....مادرم نرووووو

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ فروردين ۹۲ ، ۲۰:۵۱
+مرا لطف تو می باید...