یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

❃ نَظَرَ مِن بابِ افتعال❃

یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

❃ نَظَرَ مِن بابِ افتعال❃

مشخصات بلاگ
یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

آقای من دستم را بگیر...
کودکی بازیگوشم...

آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندها

من و مدرسه...

سه شنبه, ۱۵ مرداد ۱۳۹۲، ۰۳:۵۳ ق.ظ

من هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــچ وقت برعکس خیلی از بچه هامون اهل خوردن سر کلاس نبودم...همیشه هم با اینکه میز آخر رو دوست داشتم اما میز دوم یا سوم و در مواقعی اول میشستم...این اواخر میز اول میشستم...

هیچ وقت آدامس نمیجویدم سرکلاس مگر در مواقع خاص و با اینکه خیلی تابلو آدامس میخوردم هیچ احد و ناسی نمیفهمید...

هیچ وقت سر کلاس چیزی نمیخوردم باز هم مگر در مواقع خاصی که از گرسنگی درحال جان کندن بودم و یا قندم می افتاد!

یه بار سر کلاس ادبیات درحالی که کنفرانس بود قشنگ کیک رو باز کردم و مشغول به خوردن شدم که یه دفعه تا اومدم تیکه بعدی رو بندازم بالا معلممو دیدم که داره منو که دهنم دو متر بازه نگاه میکنه!

با ایما و اشاره گفتم الان میذارمش تو جامیز که با ایما و اشاره گفت:مشکلی نداره بخور=))

خلاصه اینکه منم پررو بازی درآوردم و به پشت سری هام و بقیه کلاسم تعارف زدم=))

ردیف های انور هی آروم میپرسیدن بروبچ چیزی ندارین بخوریم؟منم هرچی تو کیفم بود درآوردم دادم=))

گفتم بخورید...گلستانه چیزی نمیگه=))

بچه های انسانی باهامون اون روز ادغام بودن...خیلی کیف داد...

یا اینکه وسط کلاس از معلم زبان فارسی اجازه گرفتم برم حیاط...رفتم و یه دل سیر پرتقال خوردم وسط درس دادن=))

دقیقا فردای روزی بود که از تاب پرت شدم...رنگ به رخسار نداشتم...داشتم تلف میشدم!

یه بار سال اول مامانم صبح پشمک داد ببرم مدرسه زنگ تفریح بخوریم...

منم نامردی نکردم سر زنگ ادبیات سر درس دادن معلم پشمکو باز کردم کل کلاس ریخت سر ما=))

پشمکش خیلی زیاد بود...بچه ها او صورت هم پشمک میریختن...به هوا پشمک پرتاب میکردن و...درآخر معلم عزیزم که میدونم اینو میخونه و همین دیشب اعتراف کردم بهش جیغ زد و رفت بیرون...=))

خانم واقعا شرمنده روتونم=))

ولی تا حالا کسی منو موقع آدامس جویدن ندیده...در مواقعی که هوا پس بوده،در دوران راهنمایی آدامسو قورت دادم=))

سر زنگ ناهار که واقعا کسی حق نداشت به غذای من نزدیک بشه=))

چون باهاش برخورد میکردم=))

سرکلاس پاستیل میخوردیم...درنا برگرو...

تو گروه 5 نفره ما که کلا یه ردیف کلاس مال ما بود :مبینا/زهرا/ریحانه/من/زینب

رسم گذاشته بودیم هرکی نمره اش تو هر درسی بالاتر میشه باید شیزکاکائو بده=))

یه بار گروهمون سر کلاس جغرافی جریمه شد و برای کل کلاس بستنی خرید=))

دوم ریاضی یه چیز دیگه بود...اینو همه ی مدرسه میدونستن...

از لج کردن با معلم ریاضی بگیر 1/5 ساعت از کلاس جیک در نیومد و آخر معلم ریاضیمون اشکش در اومد=))

تا تولد گرفتن برای معلم ریاضی گل مون که دنیا رو بهش میدیم و دو زنگ ریاضی رو تعطیل کردیم رفتیم باغ بالا=))

هعی روزگار...سوم ریاضی اگه اینجوری باشه عشقه...عشق...

هم از نظر بار علمی بچه هامون عالین هم اینکه پایه ی همه چیزن...شبکه کردن کلاس به هم که موجبات مبهوت موندن کل کلاسو فراهم کرد...تجربی ها (به جز فاطمه و رها و...)معمولا اهل کنسل کردن امتحان بودن هی...اما ما شده بود هر زنگ امتحان بدیم اما کنسل نمیکردیم...خوب هم میدادیم...به جز فیزیک که برامون گرون تموم شد!

وااااااااااااااااای جریمه نوشتن کل کلاس از روی جزوه مثلثات و تمام تمرینات در کمتر از یک هفته زجر بود...زجر...من دستام درد گرفت!

خلاصه اینکه جناب حافظ میفرماید:

سالها دفتر ما در گرو "صهبا" بود

رونق میکده از درس و دعای ما بود

بقیه شو حفظ نیستم=))

خدایا سوم ریاضی رو بهتر از دوم ریاضی گردان...الهی آمین...

+27 مرداد سوم ریاضی شروع میشه...میریم که داشته باشیم=))

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۵/۱۵
+مرا لطف تو می باید...

نظرات  (۹)

کلا بخور بخور بوده ها :))))))))))))


توهم که اصلا هیچی نمیخوردی:دی
پاسخ:
=))
بروبچ ما گوجه سبز کیلویی می آوردن میخوردیم=))
البته من معمولا نمیخوردم=))
آره کلاس ما هیچ موقع با هم پایه نبودن که امتحانو کنسل کنیم..
هر زنگ هم امتحان داشتیم..
جو اینکه نصفی کنسل میکردن نصفی نمیکردن را مخ بود..
هم معلما لج بودن هم دبیر راهنما..
البته خدایی معلمای خوبی داشتیم..

پاسخ:
معلما که اره توپ بودن...
کلاستون میگم که اکیپی بودن بچه ها...یه دست نبودن...
خاطرات مدرسه که شیرینی خاص خودشو داره
جالب بود وزیبا
من نفهمیدم این وصف کلاسه یا رستوران:)))
چه زود میگذره این عمر
خیلی زود میگیم یادش بخیر
دعای آخرت هم آمین

پاسخ:
ممنون...
آره...بچه های ما شکمو هستن...=))
هرچی داریم میریزیم رو چنته باهم میخوریم...یه سری رو میز معلم ریاضی یه چیپس گنده گنده گذاشتیم با ماست...بچه ها پا میشدن مرفتن لب میز چیپس و ماست میخوردن و درس میخوردیم...معلممونم پایه بود=))

یه روزی میاد که حسرت ِ این روزآ رو میخوری

هعی !
من از الان دارم عرر میزنم که چرا اول مهر مدرسه نمیرم :دی

پاسخ:
=))
فدای عرر ات!
تموم بشه،دوران جدید سئوزونیک در زندگی من پدید میاد...=))
من دانشگاه رو دوست دارم...
۱۵ مرداد ۹۲ ، ۱۴:۲۱ رها پاک سرشت

کلا فقط یکم قاسمی باهامون خوب بود.....

با رضاپور....عشق من بود.

نصیرائی که کلا بهترین بود....یادش بخیرفک کنم امسال از مدرسمون بره="(

یه دست نبود که هیچ کلا دوگانگی که چه عرض کنم چند گانگی داشتیم.

پاسخ:
اون "فقط"ــــــــی رو که نوشتی نفهمیدم...داری تک تک معلمارو نام میبری=))
رضا پور عشقه...مخصوصا اون خنده های نمکی اش...
اینجوری خوب نیست کلاستون اکیپی باهم دوست بودن...البته بچه های خوبتون محشر بودن...من اکیپ فاطمه کاشی پزانو دوست داشتم و شما...ینی تو و زهرا محمدی و...
از اکیپ بقیه زیاد خوشم نمیومد..راستی یگانه عشق منه...خیلی دوستش دارم...خصوصا الهام...
۱۵ مرداد ۹۲ ، ۱۴:۱۶ رها پاک سرشت

اون که مسلمه...

منظورم 5یا6 بودا...

پاسخ:
=))
۱۵ مرداد ۹۲ ، ۱۴:۱۶ رها پاک سرشت

بله کلاس شما....

کلا خودت یادته دیگه همه ی معلمای مدرسه از دوم تجربی خوششون نمی اومد...

تر خوشک باهم میسوختن او تو کلاس....

پاسخ:
آره...ببین کلاس شما،بچه هایی که اکیپی بودن از اول راهنمایی باهم بودن بعد خیلی خوب بچه های کلاستون باهم رابطه نداشتین...ینی یه دست نبودین...
بعضی از بچه ها هم میگن بی ادبی میکردن=))
مثلا سر کلاس میخندیدنو...بیچاره قاسمی کلافه بود...البته برای دراوردن لج ما ریاضیا میومد از شما هی خوب میگفت=))میگفت من تجربیا رو دوست دارم=))ماهم باهاش قهر میکردیم...=))
۱۵ مرداد ۹۲ ، ۱۴:۱۴ رها پاک سرشت

کی میری مشهد؟؟؟

من انشاالله 6یا6 مرداد....

پاسخ:
انشاالله هروقت حضرت رضا بطلبن...
۱۵ مرداد ۹۲ ، ۱۴:۱۳ رها پاک سرشت

آخ آخ خاطرات مدرسه اونم دوم ریاضی!!!!

بهترین خاطره دوم تجربی من محرم بود...پرچم حضرت عباس(ع).....

وای بهترین ......

 

پاسخ:
رها...
ششم محرم،یه روز بزرگ تو زندگی من بود...مخصوصا پرچم حضرت عباس...یادته:عمو عباس...؟؟
جشن تولد قاسمی خیلی توپ بود...خیلی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">