یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

❃ نَظَرَ مِن بابِ افتعال❃

یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

❃ نَظَرَ مِن بابِ افتعال❃

مشخصات بلاگ
یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

آقای من دستم را بگیر...
کودکی بازیگوشم...

آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندها

"بسم ربِّ الإمامِ المنصور"

 

علی آن شیر خدا شاه عرب//الفتی داشته با این دل شب//شب ز اسرار علی آگاه است//دل شب محرم سرّالله است//فجر تا سینه ی آفاق شکافت//چشم بیدار علی خفته نیافت//روزه داری که به مهر اسحار
بشکند نان جوینش افطار//ناشناسی که به تاریکی شب//می برد شام یتیمان عرب//آن دم صبح قیامت تاثیر//حلقه در شد از او دامن گیر//دست در دامن مولا زد در//که علی بگذر و از ما مگذر
شال شه وا شد و دامن به گرو
 
زینبش دست به دامن که مرو

شال می بست و ندایی مبهم
که کمربند شهادت محکم

پیشوایی که ز شوق دیدار
می کند قاتل خود را بیدار

ماه محراب  عبودیّت حق
سر به محراب عبادت منشق

می زند پس لب او کاسه ی شیر
می کند چشم اشارت  به اسیر

چه اسیری که همان قاتل اوست
تو خدایی مگر ای دشمن دوست

در جهانی همه شور و همه شر
ها علیٌّ بشرٌ کیف بشر

کفن از گریه ی غسّال خجل
پیر هن از رخ وصّال خجل

شبروان مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی[1]

*****************************

سری که هر شبانه درون چاه بود و صدای همان سر به درون اعماق چاهِ ژرف صعود!! میکرد حتی مطلع الفجر،حالا در همان مطلع الفجر،سهمش یک ضربه ی شمشیر زهرآلود که آمیخته به زهر دل دشمنان کینه توز خوارج بود شد...

وقتی سر را به سجده هبوط می اوردی،زمانی که به معراج صعود میکردی[2] نازل شد آن کینه ی شتری عرب مدینه بر فرق سرت...

تو شدی مانند ماه درخشان ای حضرت ماه!

چون ماهِ در آسمان نیز شکاف برداشت و دو تکه شد...

من خود به چشم خویشتن،دیدم که جانم میرود...

دیگر تمام شد...

آن ضربه ،ضربه ی فنی بود...نه فن جوانمردی که فن ناجوانمردی بیش نبود...فن شیطانی...

تمام شد...

خدایت اینگونه مقدر کرد که مانند برادرت و مانند همسرت،زهرای مرضیه در بسترِ بیماری از دنیا روی...

بعد از اینکه لیلی قدر رفت با اینکه تو قدر آن لیلی را به اندازه ی لیلة القدر می دانستی،تابی برایت نماند...

دنیا برایت خاکستری شده بود...

تنها چیزی که برایت رنگ داشت،رنگ آبِ در چاه بود...

رنگ سفیدی فرزندانت...

تنها چیزی که برایت رنگ داشت،رنگ چادر خاکی بود!!

و بعد از ضربه...

اِی وایِ من...بعد از ضربه ی مهلکِ بر فرق،همه چیز رنگ خون به خود گرفت...

آقا جان!

ما که یتیمیم کاسه ی شیر را کجا بریم؟؟

چشمان مان یتیم ماند از دیدارت...

خدایا!

چشمانمان را یتیم مگذار...

چون مایی که یتیم نیستیم...تو فکر یتیمی ما بودی که امام زمانمان را برایمان فرستادی...

و حالا خدایا:

امام زمان مان را هرچه زودتر برسان...

خدایا در این شب عزیز حفظش گردان...

یا ربّ الرئوف...یا الله یا رحمن یا رحیم...ثبّت قلبی علی دینک...

الهی آمین...

 



[1]  محمّد حسین بهجت تبریزی(شهریار)//با اندکی تلخیص

[2]  بنابر سخن رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلبم ،نماز معراج مومن است؛ و حضرت علی علیه السلام و افضل الصلوة امیرالمومنین هستند.

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">