یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

❃ نَظَرَ مِن بابِ افتعال❃

یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

❃ نَظَرَ مِن بابِ افتعال❃

مشخصات بلاگ
یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

آقای من دستم را بگیر...
کودکی بازیگوشم...

آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندها

من و عزیزم..

پنجشنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۲، ۱۰:۴۸ ب.ظ

"بسم ربِّ الإمام المنصور"

درست سه سال پیش در همین روز،ساعت 30/5-6 بعد از ظهر بود که مشغول خواندن کتاب "دا" بودم...

تلویزیون یک برنامه راجع به معتادها نشان داد و...

مادرم مشغول خانه تکانی شد...

تا شب خیلی خسته شدن...به همین جهت نتونستن غذا درست کنن...گفتن:حدیثه سریع برو رستوران و غذا بگیر...

منم سریع حاضر شدم و رفتم رستوران...رستوران خیلی شلوغ بود....

خیلی منتظر ایستادم تا غذا حاضر بشه...

خلاصه اینکه غذا رو گرفتم و اومدم خونه....

تا از در آسانسور خارج شدم،با صورت "بنفش" مادرم مواجه شدم...بی حال توی راهرو ،خانم های همسایه داشتن ارومشون میکردن...

منو که مادرم دید،انگار داغ دلشون تازه شد و با گریه گفتن:عزیز مرد...!!!

عزیز مادربزرگم بود...مادر مادرم...مومنه ای که تمام محل می شناختنش...

بعد ها مادرم شب جمعه خواب دیدن که عزیزم اوضاعشون تو بهشت توپه...=)

و خودشون گفتن که این تحفه ها رو امام حسین براشون فرستادن...

آخه عزیزم دو ماه محرم و صفر به نیابت از امام سجاد زنجیر تو گردنشون می انداختن و هیئت میگرفتن...

هیئتی که فوق العاده استثنایی بود...

خلاصه اینکه مادرم به شدت روحیه شون تضعیف شد...

و یکسال سیاهشونو در نیاوردن...

تا اینکه من پاشدم رفتم پاساز و براشون یه پیراهن صورتی جیغ !!! خریدم...

اومدم و دادم بهشون و گفتم باید لباستونو عوض کنید...دیگه نباید سیاه بپوشید...

مادرم خندیدن...گفتن:تو اومدی منو از سیاه در بیاری؟؟=)

و درنیاوردن...

تا اینکه من پدربزرگمو یعنی پدر مادرمو خواب دیدم که توی یه خونه ای که هرسال برای جشن نیمه شعبان میریم اونجا جشن نیمه شعبانه و همه دارن برای جشن آماده میشن...پدربزرگم به یه درخت تو حیاط تکیه داده بودن با عصاشون...مادرم با لباس سیاه به من میگن:... برای بابابزرگ چایی بیار...

اما پدربزرگم به مادرم اخم کرده بودن...

وقتی تعبیر پرسیدیم،گفتن که پدربزرگم از اینکه مادرم سیاهشونو در نمیارن بسیار ناراحتن...

این شد که لباس سیاه رو در اوردن...

من هر شب شاهد اینم که مادرم موقع خواب برای مادربزرگم گریه میکنن...

امروز سالگرد ایشونه...

لطفا یه فاتحه(میتونه یه دعای فرج باشه به نیابت حضرت ولی عصر ارواحنا فداه) براشون بفرستید هم برای دایی ام هم دو تا پدربزرگام و هم مادربزرگم...شب جمعه است...ممنون...

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۲/۰۴/۲۷
+مرا لطف تو می باید...

نظرات  (۱۳)

چ جالبه...

پاسخ:
آره ...راهنماییا ولن تو دبیرستان از دبیرستانیا هم من ولم تو راهنمایی =)
راستی حدیثه جونم
یاسمین یه چیزی گفت مخم سوت کشید
شما دوتا توی مدرسه این بعد مدرستون راهنمایی ودبیرستان باهمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
پاسخ:
آره...ما با هم تو یه مدرسه ایم...
ن دیگــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ببــــــــــــــــــــــــــــــــــــین
خدا ذاتتو مثبت خلق کرده
بچــــــــــــــــــــــــــه مثبــــــــــــــــ+ــــــــت
پاسخ:
همینه دیگه میگم مثبت خوبه =)
بله دراون که شکی نیس
Agگلم(تازه شانس اوردی + نذاشتم وگرنه از نقره بودن در میومدی میشدی ترکیب یونی
پاسخ:
والا به غرعان =)
حالا مثبتش خوبه منفی اش بده...فکر کن الکترئن به دست بیارم،بچه منفی =)
سلام آجی
چطوری؟
خدارحمتشون کنه خوش به حالشون که جاشون تو بهشت راحته
متنتو خوندم یاد مادربزرگ خودم افتادم که چند روز دیگه سالگردشونه
خداهمه ی رفتگانو رحمت کنه
پاسخ:
سلام...خوبی؟؟من نقره نیستما =)
خدا بیامرزدشون...آخه الهی...
بله واقعا رحمت کنه...ما خدای رئوفی داریم...

خدا همه ی رفتگان رو قرین رحمت خویش قرار بده

براشون فاتحه فرستادم :)

ایشالا سایه ی پدر و مادرت همیشه بالای سرت باشه :*

پاسخ:
مرسی=*
با اسم باور کن لینک کردم
پاسخ:
آقا رضای دل پُر...
مرسی از دعات آبجی
فدای مهربونیت
خیلی پرم آ
یچیزی فقط میشنوی
لینکت کردم
یاحق
پاسخ:
العلی مع الحق و الحق مع العلی...یا علی...
هم چنین...
خدارحمتشون کنه
فرستادم..
دعا کن واسمون
پاسخ:
چشم حتما...
۲۸ تیر ۹۲ ، ۱۵:۳۳ نسیمی از بهشت
[گل][گل][گل][گل][گل][گل]
سلام
طاعات و عباداتتان قبول درگاه حق
بروز هستیم و منتظر لبیک دوباره شما با شهدا
یا حق،التماس دعا
[گل][گل][گل][گل][گل][گل]
پاسخ:
سلام...
خدا بیامرزشون 

جاشون تو بهشته

فاتحه فرستادم عزیزم :-*
پاسخ:
فدای شعورت...مرسی عزیزم...من که چندین سال ندیدمشون...
۲۸ تیر ۹۲ ، ۱۳:۲۵ رها پاک سرشت

خدا رحمت و عافیت رو نصیب ایشون کنه......

وباز مانده هارو هدایت و نصیب عافیت کنه

ان شاالله.....

صلوات......

پاسخ:
انشاالله...مرسی ...
آخی خدا بیامرزتشون....
واقعا سخته ما باید قدر مادرامون را بدونیم..
پاسخ:
مرسی...
آره واقعا...تا زنده ان باید قدرشونو بدونیم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">