یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

❃ نَظَرَ مِن بابِ افتعال❃

یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

❃ نَظَرَ مِن بابِ افتعال❃

مشخصات بلاگ
یکی اون بیرون به فکرته!!باور کن!

آقای من دستم را بگیر...
کودکی بازیگوشم...

آخرین مطالب
نویسندگان
پیوندها

شـــــــــــــــــووَر!!!!

دوشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۲، ۰۸:۲۳ ب.ظ

# مردی مادر پیری داشت.روزی او را در زنبیلی گذاشته،به دوش گرفت و نزد پیغمبر زمان خود آورد و گفت:مادر من گرفتار بی خوابی است و تا صبح خواب ندارد،حکمتی فرما که بی خوابی او علاج شود.

آن پیغمبر فرمود:برو وی را شوهر بده،حالش خوب می شود.گفت:ای پیغمبر،او خیلی پیر است.پیرزن دستش را از زنبیل بیرون آورد و محکم بر سر پسر خود کوبید و گفت:تو بهتر می دانی یا پیغمبر خدا؟؟



#از پیرزنی پرسیدند:میخواهی برای تو یک شوهر پیدا کنیم و یا به تو یک ده آباد و سرسبز بدهیم؟پیرزن با کج خلقی گفت:

من حوصله سر و کله زدن با دهاتی ها را ندارم!

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۲/۰۴/۲۴
+مرا لطف تو می باید...

کشکول بهتاش

پیرزن

شوهر

طنز

داستان

نظرات  (۴)

۲۶ تیر ۹۲ ، ۰۱:۴۷ سوشیانت ...
الآن این تیکه بود انداختی :)
پاسخ:
=)

نه به روحِ پدر ژِپِتو غَسَم...

۲۵ تیر ۹۲ ، ۲۳:۲۷ سوشیانت ...
کلا دیگه اومدی تو کار طنز
پاسخ:
=)

از صفات مومن شوخی و خنده است مومن...خدا هم چهره های عبوس رو دوست نداره...گاهی شوخی و خنده لازمه....گرچه وب ادم قندیل ببنده...
۲۵ تیر ۹۲ ، ۱۵:۵۰ جوان انقلابی
اینجوری شدم:

:) :) :)
پاسخ:
شما که تا ما یادمونه اینجوری بودید غیر وقتایی که اسم "زبان انگلیسی" میومد وسط که اینجوری می شدید:=@
؟
پاسخ:
بله؟؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">